icon-house.gifصفحه اصلی  |  ماهنامه صنعت چاپ  |  آگهی  |  اشتراک  |  راهنمای مشاغل چاپ  |  درباره ما  |  تماس با ما

#
Persian Site English Site
جستجو در :
جشن 50سالگي دكتر يونس شكر خواه‌

پدر سايبر ژورناليسم؛ معلم سر خانه ما

جشن 50سالگي دكتر يونس شكر خواه‌

ماهنامه شماره 289 (مرداد 1385 )


يادآوري سالروز تولد دكتر يونس شكرخواه (دوم تيرماه)

يادآوري سالروز تولد دكتر يونس شكرخواه (دوم تيرماه) در روزنامه شرق به قلم سيد فريد قاسمي حدود يك ماه پيش‌تر از آن، موجي از احساسات دوستانه و سپاسگزاري و تجليل در ميان همكاران، دوستان و شاگردان او برانگيخت.

همزماني اين اتفاق، با انتخاب وي به عنوان سردبير سايت همشهري اُنلاين، نام او را در خبرها مكرر ساخت. بعد شنيديم كه چند مركز فرهنگي و علمي، براي مراسم <نكوداشت> او آماده مي‌‌شوند. مخالفت و مقاومت جدي يونس، مانع برگزاري آن مراسم شد (راستش او خيلي هم دوست ندارد اقرار كند كه 50 سال از عمرش گذشته است!)، تنها موردي كه نتوانست از آن شانه خالي كند، برنامه‌اي خودماني در كافه تيتر بود. جايي كه چند تن از همكاران قديمي، روزنامه‌نگاران و همدوره‌اي‌هاي صميمي‌اش به اتفاق چندين نفر از دانشجويانش مراسم كيك‌خوران برپا كرده‌ بودند. (براي نسل 50 ساله‌ها كه در دوران كودكي اغلب تاريخ تولدشان را كسي نمي‌‌دانست، اين لوس‌بازي‌ها شايد هم بد نباشد)، در آن‌جا آغاز به‌كار سايتي به نام يونس شكرخواه و به نشانيshokrkhah.com  كه توسط دانشجويان و دوستدارانش اداره مي‌‌شود، اعلام شد.

كنسل شدن برنامه‌هاي نكوداشت، مانع از آن نشد كه بروبچه‌هاي مطبوعاتي در رسانه‌هاي مختلف درباره او بنويسند. ده‌ها مقاله و سخن و خاطره درباره اين استاد رشته ارتباطات و مولف منابع آموزشي روزنامه‌نگاري منتشر شد. بنابراين علي‌رغم پرهيز از جنجال در اين‌باره، مطبوعات كار خودشان را كردند. اما ماجرا به همين جا ختم نشد. پيام سيد محمد خاتمي (رييس جمهور سابق) و انتشار آن از طريق خبرگزاري ايسنا، پروژكتوري بود كه بر شكرخواه تابيد و او را به مخاطباني فراتر از حوزه ارتباطات و روزنامه‌نگاري و اينترنت شناساند. همين پيام به تنهايي كافي بود تا ترافيك بازديدكنندگان از سايتshokrkhah.com  به نحوي چشمگير فزوني يابد.

البته پاتوق اصلي شكرخواه در اينترنت، يك وبلاگ معروف است به نام <دات> كه خيلي هم پربيننده است. (دات، را ببينيد؛ يك مدرسه روزنامه‌نگاري و علوم ارتباطات به روز و كاربردي براي علاقه‌مندان به اين موضوعات است.)

با خود گفتيم پس از مرور اين رويدادها و انتشار آن همه مطلب در مطبوعات و سايت‌هاي مختلف، ديگر ماهنامه صنعت چاپ چه بنويسد؟!

اما بعد فكر كرديم كه او از سال 69 تا به امروز پاي ثابت مجله صنعت چاپ بوده، شايد هيچ جاي ديگر (كيهان، دانشگاه علامه طباطبايي،هفته‌نامه حوادث، مركز تحقيقات رسانه‌ها، دانشكده صدا و سيما، روزنامه جام جم اُنلاين، كتاب هفته و همشهري و ...) او به‌طور مداوم، چنين سابقه‌اي نداشته باشد. اين مداومت همكاري كه هر روز ديدن يونس را براي ما به‌صورت عادت درآورده و حضور او را عادي‌تر از وجود هوا در دفتر مجله ساخته، مانع از آن شده كه نسبت به او احساسات ويژه‌اي ابراز كنيم. البته از حق نگذريم، ما خيلي آدم‌هاي زمخت و شلخته‌اي هستيم، نمي‌‌دانيم چگونه روح لطيف يونس، ما را تاب آورده است؟!

يونس 16-15 سال در كنار ما بوده، با همه رفيق و همدم، آنقدر نزديك به سردبير و نزديك به آبدارچي و كارمندهاي ديگر كه هيچ‌وقت، هيچ‌كدام از ما فاصله‌اي با او احساس نكرده‌ايم، احترام دروني به جاي خود، اون واقعا سر جايش هست، ولي همه با او خودموني بوده‌ايم و هستيم. اما وقتي كمي تامل كنيم و سال‌هاي گذشته را مرور كنيم مي‌‌بينيم شكرخواه همه سال‌ها با ما بود و هر كاري كه سردبير يا بچه‌هاي تحريريه خواستند راه بيندازند، همراهي كرد. بدون اين‌كه از راه خودش دور بشه.

يونس طي 16 سالي كه عضو تحريريه ماهنامه صنعت چاپ بوده، هميشه يك دانشجو و هميشه يك معلم هم بوده، همانقدر كه ما اونو از خودمون و وابسته و صاحب عله مجله مي‌‌دونيم. دانشگاه هم اونو از خودشون مي‌‌دونسته، و بعد سازمان جام جم و حالا همشهري و مراكز ديگر و آن دانشجويان پرشور و علاقه‌مند و نسل جديد روزنامه‌نگاري اُنلاين، همه به همين صورت با   او احساس نزديكي مي‌‌كنند.

اما يونس همان راهي را رفته كه خودش خواسته و هر يك از ما فقط تا چند ايستگاه‌ با او همراه بوده‌ايم.

ما همه در مجله صنعت چاپ درگير بوده‌ايم ولي يونس به‌طور مرتب محضر استاد معتمدنژاد را درك كرد؛ مطالعه كرد، فوق ليسانس و سپس دكتراي خود را در رشته ارتباطات گرفت و در كادر مدرسان  دانشگاه علامه طباطبايي قرار گرفت ؛ ده‌ها كتاب اساسي در زمينه ارتباطات و روزنامه‌نگاري نوشت يا ترجمه كرد؛ چندصد دانشجو از او نمره قبولي گرفتند؛ بارها در هيات داوري مطبوعات و جشنواره‌ها حضور يافت؛ ده‌ها سخنراني و مقالات تخصصي ارايه داد و در اجلاس‌هاي مهم جهاني و منطقه‌اي در تركيب هيات‌هاي علمي و روزنامه‌نگاري ايران، به ماموريت رفت و پيشگام معرفي، ترويج و آموزش روزنامه‌نگاري اُنلاين در ايران شد.

 حالا بيش از ما (همكاران 15 ساله او)، اين نسل جديد و دانشجويان جوان كشور هستند كه از او به عنوان پدر روزنامه‌نگاري اُنلاين ياد مي‌‌كنند. ما چون او را هر روز مي‌‌بينيم و سرگرم حوزه تخصصي چاپ شده‌ايم، اين چيزها را به خوبي نمي‌‌بينيم. شايد مي‌‌بايست اين نكته‌ها  را از بيرون به ما بگويند. راستي يونس چه زود پدر  يك حرفه شد و چه سعادتي كه در پنجاه سالگي-  يعني ميانسالي-  فرزنداني در جامعه، كسي را به پدري بپذيرند، آن هم فرزنداني تحصيل‌كرده و امروزي و با ذوق.

امروز كه از او به عنوان پدر روزنامه‌نگاري اُنلاين تجليل مي‌‌شود، مي‌‌توان فهميد كه او راه حرفه‌اي خود را درست رفته است و وقتي استاد معتمدنژاد در غياب خود، او را سر كلاس مي‌‌فرستد، مي‌‌توان فهميد كه كوشش‌هايش بي‌‌ثمر نبوده‌اند، اين مهر اعتبار به آساني بر پيشاني كسي نمي‌‌نشيند.

اين صدرنشيني‌ها، آسان به‌دست نيامده‌اند. او سال‌ها خاك اين راه را خورده  است.

روزي كه شكرخواه از كيهان بيرون آمد (سال 78) خيلي‌ها منتظر بودند كه او را در روزنامه‌اي ديگر ببينند، اما او در مجله صنعت چاپ خيمه زد، در حالي كه بسيار‌ محل‌هاي شيك‌تر و ميزهاي بزرگ‌تر و مشاغل نان و آب‌دار و موقعيت‌هاي غبطه‌انگيز اجتماعي برايش مهيا بود. پيدا بود كه دفتر مجله ما، افقي براي پرواز چنان كسي ندارد، اما اين‌جا به دور از خط بازي‌ها و انگ‌خوردن‌ها، او بهتر مي‌‌توانست راه خود را برود. او به‌طور تخصصي روي ارتباطات، اينترنت و سايبرژورناليسم زوم كرد و حتي به صنعت چاپ نيز از اين پنجره وارد شد  و اينك صاحب‌نظر در جنبه‌هاي ارتباطي چاپ است. يونس هنوز هم وقتي وارد جزييات فني مي‌‌شود، درمي‌ماند، بحث‌هاي تخصصي مركب و نورد و لاستيك و كاغذ و پليت‌اسكنر و دايكات و پرفراژ   و ... كه پيش بيايد، كمي كم مي‌‌آورد، ولي هيچ‌وقت نخواسته كه كارشناس فني چاپ باشد. او از نقطه‌نظر تخصص خودش به خوبي جايگاه چاپ را در صنعت ارتباطات مي‌‌شناسد و از روندهاي آن باخبر است. بدين ترتيب دكتر يونس شكرخواه، اين‌جا نيز به عنوان مختصص ارتباطات به داد ما رسيد، چون بدون چنين نگاهي، مجله صنعت چاپ خيلي كم مي‌‌آورد.

يونس علاوه بر نقش ناظر <جامعه اطلاعاتي> در مجله، هميشه در سمت‌گيري‌هاي اساسي و در تئوريزه كردن امور مختلف، از همه ما جلوتر بوده، او رمز ارتباط با مخاطب را برايمان مي‌‌گشايد و قطب‌نماي ما در كار روزنامه‌نگاري است.

به واقع ما خيلي خوش‌شانس بوده‌ايم كه در حرفه خود، يك معلم تمام وقت سرخانه داشته‌ايم. با اين همه شايد تعجب كنيد كه در مجله صنعت چاپ ضعف‌هاي ژورناليستي هم به چشم مي‌‌خورد. اين‌ها ربطي به شكرخواه ندارد. او مسوول همه‌چيز نيست. اما چيزي هم هست كه به راستي ما را نگران مي‌‌كند و آن سيگار كشيدن يونس است (اين جمله را كه بخواند، خواهد گفت كه بعد از آن همه تعريف، زديم توي برجكش)، اهميت اين مساله آنجاست كه  او به ندرت مجال مي‌‌يابد ورزش- حتي پياده‌روي- كند،اما روزي يك پاكت سيگار مي‌‌كشد (از زماني كه او عضو تيم هندبال باشگاه شيرودي بود سال‌ها مي‌ گذرد، حالا تنها بعضي‌ جمعه‌ها با پسرش ميلاد، چند ساعتي بيليارد بازي مي‌‌كند.)

اما بالاخره  گل بي‌‌عيب ‌خداست. اين ‌سيگار ‌كشيدن ‌هم ‌عيب ‌آشكار ‌يونس ‌است. ‌چرا ‌سيما ‌خانم ‌چيزي ‌به ‌او ‌نمي‌گويد؟ ‌همسر ‌يونس ‌خانمي ‌بسيار ‌صبور ‌و ‌بردبار ‌است. ‌حالا ‌كه ‌صحبت ‌به ‌اين‌جا ‌كشيد ‌جا ‌دارد ‌از ‌گذشت‌ها‌و ‌همراهي‌هاي او ‌با ‌يونس ياد كنيم كه بدون همدلي و رفاقت او، يونس، اينچنين <دكتر شكرخواه> و <پدر سايبر ژورناليسم در ايران> نمي‌‌شد. خوشبختانه در فضاي سايبر هم محبت، قدر و ارج خود را دارد و يونس در حالي كه از هر طرف مورد تقدير قرار مي‌‌گيرد، خوب مي‌‌داند كه همسرش بال پرواز او بوده است.

ما همكاران دكتر يونس شكرخواه در ماهنامه صنعت چاپ، با تبريك پنجاه سالگي او به همسر گرامي‌اش و ميلاد عزيز، چشم به آينده درخشان او در جامعه جهاني و عرصه‌اي به وسعت فضاي سايبر داريم.