icon-house.gifصفحه اصلی  |  ماهنامه صنعت چاپ  |  آگهی  |  اشتراک  |  راهنمای مشاغل چاپ  |  درباره ما  |  تماس با ما

#
Persian Site English Site
جستجو در :
کاش چاپ هم صنعت هفتم بود!

فصل مشترک سینما و چاپ

کاش چاپ هم صنعت هفتم بود!

ماهنامه شماره 369 (مهر 1391 )

چاپ، مکمل تولید و صنعت و پای ثابت تبلیغات و ارتباطات است. رد پای چاپ در همه عرصه‌های زندگی،‌ قابل مشاهده است. از بام تا


سال‌ها پیش، چاپ پوستر فیلم‌های سینمایی و عکس هنرپیشه‌ها در ابعاد ریز و درشت، برای خودش بازاری گرم داشت. در اغلب نقاط پرتردد مرکز شهر تهران و شهرستان‌ها بساط عکس هنرپیشه‌ها و پوستر فیلم‌ها و تصویرهای سینمایی پهن بود. همچنان که تصویر خواننده‌ها به همراه متن ترانه‌ها و تصنیف‌هایشان به فروش می‌رسید.
سر در سینماها اما اغلب با نقاشی رنگ و روغن ساخته می‌شد و بعضی وقت‌ها با چاپ سیلک اسکرین.

سردر سینماها وچاپگرهای لارج‌فرمت
 حالا چند سالی است که بازار عکس‌ها و پوسترهای سینمایی از رونق افتاده است. نه این که نباشد، اما مثل دهه‌های گذشته بساط فروش عکس و پوستر سینمایی را کمتر می‌توان دید. در عوض یکی از شاخه‌های نوظهور چاپ از اقبال ویژه‌ای برخوردار شده است؛ چاپ لارج‌فرمت، حالا یکه‌تاز سردر سینماهاست. چاپ فلکسی و بنر به عنوان مناسب‌ترین روش چاپ سردر سینماها پذیرفته شده است.
بد نیست بدانید بعضی شرکت‌های ماشین‌سازی افست مانند ک.ب.آ آلمان در توجیه ساخت ماشین‌های افست ورقی فرمت بسیار بزرگ (عرض 2 متر)، ‌از جمله به کاربرد آن در چاپ پوستر و به ویژه پوسترهای سینمایی اشاره می‌کنند.
شاید این نکته هم جالب باشد که چاپ دیجیتال رول با قابلیت‌هایی که دارد، برای خود سهمی در این بازار می‌بیند و در همین تهران خودمان نمونه پوسترهای چندتکه‌ای را که کنار هم چسبانده شده‌اند،
دیده‌ایم.

بلیط سینما؛ اوراق بهادار
 می‌دانید بلیط سینما کجا چاپ می‌شود؟‌ همان جایی که مهم‌ترین اسناد و اوراق بهادار چاپ می‌شوند. بله، بلیط سینما را دست کم نگیرید. درست است که آن را با مبلغ کمی خریداری می‌کنید، ولی وقتی پای چاپ آن به میان می‌آید، می‌بینید که در کنار اوراق قرضه و چک و گواهینامه و اسناد ثبتی و تمبر و شناسنامه و چیزهایی از این قبیل چاپ می‌شود. بلیط سینما در زمره اوراق بهادار در چاپخانه دولتی و تحت شرایط امنیتی خاصی به چاپ می‌رسد.

سینماگران از چاپخانه گذشته
آ.آ.آ.دروغ چرا؟! پرویز فنی‌زاده را که به یاد دارید. همان مش قاسم سریال دایی جان ناپلئون و اگر بخواهیم قدری روشنفکرانه‌تر از او یاد کنیم، آقا معلم فیلم رگبار ساخته بهرام بیضایی. او کارگر چاپخانه و درست‌تر بگوییم مصحح روزنامه اطلاعات بود. نه این که همین یکی باشد. یک دست که صدا ندارد، اینجا فقط به عنوان نمونه اسمی به میان می‌آید. بگذار از یکی از کارگردانان بنام هم یاد کنیم. شاید خودتان بتوانید چند هنرمند دیگر از قبیله سینما را که از فضای سربی چاپخانه جلوی دوربین آمده‌اند، شناسایی کنید. علی حاتمی، همان کسی که از سال 1348 با کارگردانی فیلم «حسن کچل» نامش بر سر زبان‌ها افتاد و بعد با سریال‌های «هزار دستان»، «سلطان صاحبقران»، «کمال الملک» و ... و نیز فیلم‌های «دلشدگان» و «مادر» و حتی کار ناتمام «تختی» نام خود را بر سنگ پایه‌های سینمای ایران حک کرد.
بله، همین علی حاتمی، از چاپخانه خیلی تاثیر پذیرفته بود. پدرش فرم‌بند حروفچینی سربی بود و او تابستان‌ها را نزد او در چاپخانه سر می‌کرد. خودش می‌گفت از همان جا و در محل کار پدرم در فضای آغشته به ذرات سرب در لابه‌لای گارسه و صدای ماشین ملخی با حروف سربی زیر دست پدر کلمه‌ای می‌سازد و گاهی هم این کلمه‌ها را سر هم می‌کند.

چاپکارانی که از سینما دور افتاده بودند
از قبیله چاپ نیز کسانی دل در گرو سینما داشته‌اند- همچنان که شماری نیز دلبسته‌ هنرهای دیگر بوده‌اند- راستش در این مورد اسامی زیادی به خاطر نمی‌آید، اما برای خالی نبودن عریضه حالا همین یکی را قبول کنید.
داریوش غریب‌زاده کارگر سابق چاپخانه ولی‌عصر در بوشهر که سال گذشته بازنشسته شد تا تمام وقت دوربین به دست در خدمت سینما باشد. این ماشین‌چی افست یک فیلم معروف دارد که به صنعت چاپ و فضای چاپخانه می‌پردازد. فيلمي به نام «مرد آبی» که برنده جایزه اول از جشنواره فیلم کوتاه تهران (1386) شد.


چاپخانه در فیلم‌ها و سریال‌ها
 بررسی فیلم‌ها و سریال‌هایی که صنعت چاپ را به طریقی نشان می‌دهند، به راستی برای پژوهش جای مستقلي دارد. باید ببینیم این حرفه در سینما چگونه معرفی می‌شود. در بعضی فیلم‌های خارجی براي سوژه‌هایی مثل جعل اسکناس و ... لوکیشن چاپخانه را برگزیده‌اند. در حالی که در بعضی موارد، فضایی فرهنگی و حرفه‌ای معتبر از چاپ به نمایش گذاشته‌ شده است. اما سریال‌های ایرانی نیز از نقطه‌نظر چگونگی نمایش دادن ویژگی‌های این حرفه و شخصیت چاپکاران، جا برای انتقاد دارند.
کم نیستند فیلم‌ها و سریال‌هایی که راه به چاپخانه برده‌اند. بعضی‌ها در حد چند فریم (مانند فیلم «بیتا» (قبل از انقلاب) و فیلم «سرب») و بعضی هم به عنوان فضای اصلی رویدادهای فیلم (مانند فیلم «نیاز» ساخته علیرضا داودنژاد) و نیز سریال‌هایی مانند «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» و «در چشم باد» و ... اگر بخواهیم این فهرست را کامل کنیم، شاید یک ستون مجله را اشغال کند.

تبریز، اولین سینما و اولین چاپخانه
تبریز شهر مهمی است. در این شکی نیست. بسیار شنیده‌ایم که اولین چاپخانه در زمان ولایتعهدی عباس میرزا در این شهر تاسیس شد. فاصله تاسیس دومین چاپخانه که در تهران آغاز به کار کرد، 12 سال بود. با این سابقه فرهنگی جای تعجب ندارد که اولین سینمای ایران هم در تبریز افتتاح شده باشد. روایت است که تنها 5 سال پس از اختراع سینما توسط برادران لومیر، سینما سولی (به معنای آفتاب)‌ در تبریز افتتاح شد. می‌دانیم که تبریز در رشته‌های نزدیک نیز پیشتاز بود. اولین عکاسخانه و اولین نمایشنامه و اجرای تئاتر نیز به نام این شهر پیشرو ثبت شده است.

ماهنامه فیلم و ماهنامه صنعت چاپ
 به عنوان حسن ختام این بحث، بد نیست به دو نشریه تخصصی با سابقه که البته اولی خیلی باحال‌تر از دومی است، ‌اشاره کنیم: ‌ماهنامه فیلم و ماهنامه صنعت چاپ هر دو دارند 30 ساله می‌شوند و هر دو از قدیمی‌ترین نشریاتی هستند که به طور مرتب هر ماه منتشر می‌شوند. شاید شباهت‌های دیگر هم بین این دو نشریه باشد، از جمله این که حالا در کنار هر یک از آنها، چندین نشریه تخصصی متنوع در همین حوزه‌ها انتشار یافته‌اند و این که این دو نشریه 30 ساله، ‌قدری سنتی به نظر می‌رسند و ...
بهتر است از موضوع سینما و چاپ منحرف نشویم و همین جا قصه شیرین چاپ و سینما را کات کنیم.
فقط در حد یک پرانتز اجازه بدهید یادآوری شود که سینما هنر هفتم است و این همه جاذبه و درآمد دارد. چرا بعضی از سینه‌چاکان صنعت چاپ دوست دارند آن را در رده سه صنعت اول بنشانند، کاش چاپ هم هنر هفتم، ‌ببخشید صنعت هفتم بود!