وقتی رود کشکان راهش را به چاپخانه کج کرد

0
74

گفت و گو با مدیر چاپخانه‌ای که اسیر سیل پلدختر شد
غرورش راه گریه را سد کرده اما کشکانِ چشمانش سر باز ایستادن ندارد(کشکان رودی است که از پلدختر رد می‌شود. در سیل طغیان کرده و خرابی‌های بسیار به بار آورده). سیل از دو چشمه‌اش می‌خروشد و بر گونه‌های آخته فرو می‌غلتد.. من این را نمی‌بینم اما با تمام وجود از رقص صدای لرزانش حس می‌کنم. بغضش که فرو می‌رود گلو یاری می‌کند تا صدا دربیاید؛ هرچند به‌سختی. صحبت کردن با چاپخانه‌داری که دسترنج 15 ساله‌اش در کمتر از چند ساعت به کوهی از گل‌ولای مبدل شده، آسان نیست. اما کامی رشنو سرسخت است و می‌گوید صدای مرا به گوش خانواده چاپ برسان و بگو که یکی از اعضایش هر شب کابوس غرق شدن در آب می‌بیند.
چاپخانه دیجیتال مهر پلدختر که بیش از 15 دستگاه چاپ دیجیتال و تکمیلی و صحافی داشته، درست در مسیر طغیان رود کشکان و در ابتدای کوچه‌ای قرار دارد که قبل از بقیه جاها میزبان هجوم سیل شد. سیل حمله می‌کند، درب چاپخانه را از جا می‌کند و در چند ثانیه خشم آسمان را بر گُرده ماشین‌های چاپ و ابزارآلات و کاغذ و جوهر و هر چه در چاپخانه مهر است، می‌کوبد. واقعه چنان نامنتظره است که جان‌به‌ در بردن خود غنیمتی است شایسته شکرگزاری. چاپخانه با هر آنچه در آن هست به خاطره‌ای تبدیل می‌شود و جز 3 دستگاه که سنگین‌تر از بقیه تجهیزات بوده همه وسایل به ناکجاآباد سفر می‌کنند. به قول زنده‌یاد شاملو: مجال بی‌رحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر.

سیل همچون سیل

کامی رشنو مدیر چاپخانه دیجیتال مهر سرسختانه درگیر خالی کردن سالن چاپخانه از گل‌ولای است. خانه و چاپخانه‌اش دیواربه‌دیوار هم‌اند و دست در دست هم تسلیم سیل شده‌اند. حالا اعضای خانواده‌اش را به خانه روستایش برده و خود درگیر ویرانه کسب‌وکار و آشیانه‌اش است. بیل و کلنگ را کنار می‌گذارد تا با من هم‌کلام شود و شرح واقعه را ـ که به تعبیر وی تصویری از قیامت است ـ بازگو کند. سعی می‌کند کمی آرام شود تا متوجه صحبت‌هایش شوم. ابتدا از وقوع سیل می‌گوید و غافلگیر شدن وی و همشهری‌هایش:«یک روز قبل از سیل همراه با همسرم به خوزستان سفر کردم؛ قصد داشتیم تعطیلات را در آبادان به سر بریم. به اهواز که رسیدیم متوجه شدیم رئیس‌جمهور آنجاست و ستاد بحران تشکیل داده و تمامی نهادهای مربوطه خبر از وقوع سیل می‌دادند. ‌به مردم خوزستان هشدار دادند که سیل در لرستان ایجادشده و به سمت خوزستان می‌آید و اگر سد دز خراب شود، بصره و بخش‌هایی از عراق را هم در بر خواهد گرفت. مسئولان آنجا به فکر سیل بودند و می‌خواستند برای دفع سیل و کاهش خطرات ناشی از آن کاری بکنند. همین که از اوضاع باخبر شدیم ، راه کج کردیم و به سمت پلدختر برگشتیم. درراه باران شدید و وضعیت ناجور بود. به‌سختی رانندگی می کردم. به خانه که رسیدیم باران شدید همچنان ادامه داشت و پس از چند ساعت سیل به راه افتاد. فکرش را هم نمی‌کردیم. همه غافلگیر شدیم. چاپخانه ما که در همسایگی خانه‌مان واقع‌شده در ابتدای کوچه‌ای با فاصله‌ای نه چندان دور از رود کشکان قرار دارد. شاید بتوان گفت سیل قبل از هر جا به کوچه ما و به منزل و چاپخانه ما هجوم آورد.»

روزی روزگاری، چاپخانه‌ای!
وی بابیان این سخن می‌گوید باید از صفر شروع کند و خودش را قانع کرده که هیچ دارایی‌ای ندارد و باید راه 20 ساله را از نو بپیماید: «نه‌تنها چاپخانه که خانه‌ام هم با گل‌ولای یکی شده. ستون‌های ساختمان خانه نشست کرده و باید از پِی دوباره ساخته شود. نمی‌دانم ساختمان چاپخانه چقدر آسیب‌دیده و آیا قابل ‌بازسازی و ترمیم هست یا خیر.»
وی با تأکید بر نابودی تجهیزات چاپخانه‌اش با اظهار ناراحتی می‌گوید: همه دستگاه‌های چاپ و صحافی چاپخانه نابود شدند.چاپخانه من اولین چاپخانه تمام دیجیتال استان لرستان بود. بیش از یک میلیارد تومان هزینه تجهیزات چاپخانه بوده که کمترین اثری از آن‌ها باقی نمانده. اخیراً بیش از دویست میلیون تومان مواد مصرفی خریداری کرده‌ام که همه در چشم به هم زدنی از بین رفتند. و این جدا از آسیبی است که به کارگاه رسیده. چاپخانه من شامل یک کارگاه با 4 دهانه مغازه به مساحت حدود 80 مترمربع و دفتر فروشی است که به شکل مدرنی با دکوراسیون شامل پیشخوان ساخته‌شده است. با احتساب آسیب‌های واردشده به کارگاه و دفتر که احتمالاً باید از ابتدا ساخته شود، هزینه خسارت‌های واردشده سر به فلک می‌کشد.

جان‌به در بردن غنیمت است!
وی این‌ها را می‌گوید و درعین‌حال خدا را برای سلامتی خود و اهل خانه‌اش شاکر است. می‌گوید فقط فرصت داشته جان خود و خانواده‌اش را نجات دهد و هیچ فرصتی برای انتقال وسایل منزل و چاپخانه‌اش نداشته است. با شرحی که وی از غافلگیری مردم پلدختر از وقوع سیل عنوان می‌کند، نمی‌توان انتظاری در جهت هرگونه ایمن‌سازی برای مقابله باسیل داشت. وی دراین‌باره تشریح می‌کند:« مادر من که 83 سال عمر دارد می‌گوید هیچ‌گاه چنان واقعه‌ای را به چشم ندیده. پلدختر در سال‌های 65 و 84 دچار سیل گرفتگی شده است اما نه مثل این سیل. هیچ تصور نمی‌کردیم رود کشکان تا این میزان که اتفاق افتاد، طغیان کند. در ابتدا سطح آب کشکان خیلی پایین بود و نشان از طغیان و سونامی نداشت. تجمع آب حاصل از باران هم آن‌چنان‌که نوید رویداد بزرگ خطرناکی را بدهد، به چشم نمی‌آمد. برخی می‌گویند بارش باران نمی‌توانست چنین موج عظیمی از گل‌ولای ایجاد کند. ساعت 3 بامداد نیروی‌های آتش‌نشانی ما را از خانه‌ها بیرون کردند و گفتند که از شهر بیرون روید و به ارتفاعات پناه برید. ما هیچ فرصتی نداشتیم و فقط می‌توانستیم جان خود را نجات دهیم. متأسفانه تعداد زیادی از مردم جان خود را از دست دادند. من از کشته شدن 57 نفر فقط در شهر پلدختر اطمینان کامل دارم. کشته‌ها قطعاً بیش از این تعداد است. تعداد مفقودشده‌ها ده‌ها برابر این میزان است. در چنین شرایطی که بسیاری حتی فرصت نجات جان خود را نداشتند، محافظت از اموال شبیه به شوخی می‌ماند. حتی نتوانستم قرآن‌هایی را که سفارش گرفته بودم و در چاپخانه در جای امن در قفسه بالا نگه‌داری می‌کردم نجات دهم».

آتش سیل بر دار و ندار
رشنو با اشاره به خسارت‌های فراوانی که به چاپخانه واردشده، تصریح می‌کند: «یک کامیون به‌مانند یک پر سبک روی آب شناور شده و با هر چرخش و تغییر جهت آب، این‌ور آن‌ور می‌رفت. درخت نخل تنومندی که در حیاط همسایه ما بود از ریشه درآمده بود. یکی از دوستان من تراکتوری دارد که سیل آن را با خود برده و اثری از آن دیده نمی‌شود. با چنین سیلی درِ چاپخانه مهر شکسته شده وگل و لای با شدتی باور نکردنی وارد چاپخانه شده بود. از 15 دستگاهی که داشتم فقط 5 دستگاه که به شدت آسیب دیده، باقی مانده است. بقیه مواد و ابزارآلات و سایر تجهیزات و دکوراسیون داخل کارگاه ناپدید شده است. در دفتر چاپخانه هم که میز و پیشخوان و شبکه‌ها از جا کنده‌شده و با سیل رفته است.آنچه به جا مانده و از گل‌ولای بیرون کشیدیم، متلاشی شده بود به طوری که گویی از اتفاع یک برج افتاده باشد.».

این چاپخانه دار سیل‌زده می‌گوید: من سفارشات تقویم، قرآن، تبلیغات و کارهای دیگر گرفته بودم که باید جوابگوی آن‌ها هم باشم.» و در ادامه شرح خسارات واردشده به چاپخانه، از لحظه‌ای می‌گوید که پس از کاهش شدت باران و امکان برگشت به محل منزل و چاپخانه، برای نخستین بار چشمش به صحنه ویرانی چاپخانه می‌افتد. «وقتی چشمم به قرآن‌های تکه‌تکه شده افتاد که در سطح آب شناور بودند، عمق فاجعه را احساس کردم.» در این لحظه بغضش می‌ترکد و به گریه می‌افتد. سعی می‌کنم آرامش کنم. دقایقی بعد نفسی عمیق می‌کشد، آهی سر می‌دهد و در ادامه می‌گوید: وقتی قرآن‌هایی را که در بالاترین قسمت چاپخانه نگهداری می‌شد، با آن وضعیت دیدم، شک نداشتم همه آنچه در چاپخانه بوده متلاشی شده است. هجمه سیل ماشین‌های سنگین‌تر چاپ را با شدت به یکدیگر و به در و دیوار و سقف کوبیده و بسیاری از قطعات آن‌ها را با خود برده بود.» وی با اشاره به قدرت تخریب بی حد و اندازه سیل، می‌افزاید: «ماشین کونیکا مینولتا را که دست کم 800 کیلوگرم وزن داشته، به آسانی به هر طرف که خواسته برده است. از آنجایی که آب و گل‌ولای، تا سقف کارگاه هم رسیده دوربین‌های مداربسته را هم دربرگرفته است. در حال حاضر تصویری از آنچه گذشته در دست ندارم.» می‌گوید که تمام سعی خود را می‌کند تا اگر امکان استخراج تصویر از آن‌ها وجود داشته باشد، آن را در اختیار ماهنامه صنعت چاپ بگذارد که به نظر مخاطبان این رسانه برسد. وی ادامه می‌دهد «هر آنچه از وسایل چاپخانه باقی مانده بود در داخل گل‌ولای مدفون مانده بود. درهای چاپخانه فلزی و برقی بوده‌اند. نمی‌دانم دوربین‌ها تا چه حد فیلم گرفته اند. خودم خیلی مایل هستم ببینم مقاومت درها چقدر بوده و سیل چطور آن‌ها را شکسته و با فشار واردشده است.»

گاو، لمیده به جای ماشین چاپ
مدیر چاپ دیجیتال مهر که در حال حاضر هنوز مشغول خارج کردن گل‌ولای از منزل و چاپخانه‌اش است. می‌گوید: «گل‌ولای‌هایی که سیل با خود به خانه‌ها آورده بسیار سفت شده‌اند و هر چه زمان می‌گذرد سفت‌تر هم می‌شوند. می‌گوید چند نفر ساعت‌ها با کلنگ گل و لای خشک‌شده و متراکم را که مانند بتون محکم است، کنده‌اند تا به یخچال خانه‌اش که دفن شده بود برسند و آن را به‌سختی از گل‌ولای سفت شده بیرون کشیده‌اند. وی در این حین یاد خاطره‌ای که در چند روز اخیر رخ داده می‌افتد که به گفته خودش مرور آن لرزه بر اندامش می‌اندازد: «در حال کندن گل‌ولای سفت شده در داخل کارگاه بودیم که متوجه رد چیزی شبیه خون در گل و لای شدیم. بیشتر که کندیم. دیگر مطمئن شدیم خون است. بسیار ترسیدیم.» این را که می‌گوید من هم نگران می شوم و آرزو می‌کنم خبری از پیکر انسانی نباشد که قربانی سیل شده. وی با حالتی سرشار از اضطراب ادامه می‌دهد: «به سرعت گل‌ولای را می‌کندیم و نگران بودیم جسدی در زیر آن باشد. وقتی به منشا خون رسیدیم، با صحنه‌ای عجیب مواجه شدیم: یک گاو مُرده! بله. گاوی که بر اثر سیل کشته شده و با جریان آب به داخل چاپخانه مهر رسیده و همین‌جا در گل و لای، دفن شده، بود. تصور وجود لاشه یک گاو در چاپخانه‌ای که روزی فقط جای کاغذ و کار چاپی و مراجعه اهل چاپ بوده، بسی دردناک است.» وقتی از وی دراین‌باره می‌پرسم می‌گوید چندین مار آبی بزرگ و انواع ماهی‌هایی عجیب هم بوده‌‌اند. با این توضیحِ وی گفتن این عبارت که رودخانه کشکان میهمان چاپخانه وی بوده چندان بی راه نیست.

بیمه هم ندارم
از وی می پرسم چاپخانه در قبال سیل، آتش سوزی و حوادث بیمه کرده است. وی آهی می‌کشد و با اظهار افسوس، از نبودن بیمه می‌گوید: «تا یکسال پیش هر سال چاپخانه را بیمه حوادث می کردم. متاسفانه امسال فراموش کردم آن را بیمه کنم. متصدی بیمه وقتی شنیده بود خسارت زیادی به چاپخانه من واردشده لیست بیمه شدگان را نگاه می‌کند و متوجه غیبت من در این لیست 23 نفره می‌شود. در شهر پلدختر تنها 23 نفر خانه و محل کسب‌وکار خود را بیمه حواث و.. کرده بودند.»
مدیر چاپخانه مهر پلدختر در ادامه با اشاره به آسیب روحی که خود و خانواده‌اش در خلال حوادث ناشی از وقوع سیل دیده‌اند و با آن درگیر هستند، اظهار می‌کند: «هر شب با کابوس سیل و غرق شدن در آب از خواب بیدار می‌شوم. همه‌اش احساس می‌کنم آب تا زیر پایم آمده و آنگاه از خواب می‌پرم. هر شب که چشمانم را می‌بندم مقابل چشمان خود، گل‌و‌لای می‌بینم.» رشنو می‌گوید فقط او نیست که دچار این احساس‌ها شده است بلکه تمامی همشهری‌هایش با معضلات روانی ناشی از وقوع سیل، دست و پنجه نرم می‌کنند.

ماشین‌هایی که درست‌بشو نیستند
به ادامه موضوع پاکسازی خانه و کاشانه کامی رشنو می‌پردازیم. می‌گوید: از بین ماشین‌آلات باقی مانده فقط 3 دستگاه که چرخ دار هستند با دشواری هر چه تمام ـ توانستیم به داخل حیاط خانه‌ که اکنون دیگر وجود ندارد، کشاندیم، در حالی که وزن آن‌ها چند برابر شده بود. گل‌ولای فشرده با فشار بسیار زیاد لابه‌لای قطعات رفته و وزن بالایی به آن‌ها داده است به طوری که بدون چرخ نمی‌توانستیم حتی چند سانتیمتر آن را جابجا کنیم. به هر حال در حال تمیز کردن آن هستیم. یکی از همکاران مهندس من که ماشین‌ها را سرویس می کرد می‌گفت تمام قطعات و بدنه ماشین‌ها چنان آسیب‌دیده که قابل تعمیر نیست و هر طور حساب کنی بازسازی آن‌ها به‌صرفه نیست.»
رشنو بر عشقش به صنعت چاپ تأکید می‌کند و امیدوار است روزی بتواند دستگاه نو بخرد و چاپخانه خود را دوباره راه اندازد. فکر خداحافظی با دنیای چاپ و بسته‌بندی برای وی دردناک است و می‌گوید اگر دست حمایتی باشد از نو آغاز خواهد کرد.

Leave a reply

Please enter your comment!
Please enter your name here