

گفت و گو با مدیر چاپخانهای که اسیر سیل پلدختر شد
غرورش راه گریه را سد کرده اما کشکانِ چشمانش سر باز ایستادن ندارد(کشکان رودی است که از پلدختر رد میشود. در سیل طغیان کرده و خرابیهای بسیار به بار آورده). سیل از دو چشمهاش میخروشد و بر گونههای آخته فرو میغلتد.. من این را نمیبینم اما با تمام وجود از رقص صدای لرزانش حس میکنم. بغضش که فرو میرود گلو یاری میکند تا صدا دربیاید؛ هرچند بهسختی. صحبت کردن با چاپخانهداری که دسترنج ۱۵ سالهاش در کمتر از چند ساعت به کوهی از گلولای مبدل شده، آسان نیست. اما کامی رشنو سرسخت است و میگوید صدای مرا به گوش خانواده چاپ برسان و بگو که یکی از اعضایش هر شب کابوس غرق شدن در آب میبیند.
چاپخانه دیجیتال مهر پلدختر که بیش از ۱۵ دستگاه چاپ دیجیتال و تکمیلی و صحافی داشته، درست در مسیر طغیان رود کشکان و در ابتدای کوچهای قرار دارد که قبل از بقیه جاها میزبان هجوم سیل شد. سیل حمله میکند، درب چاپخانه را از جا میکند و در چند ثانیه خشم آسمان را بر گُرده ماشینهای چاپ و ابزارآلات و کاغذ و جوهر و هر چه در چاپخانه مهر است، میکوبد. واقعه چنان نامنتظره است که جانبه در بردن خود غنیمتی است شایسته شکرگزاری. چاپخانه با هر آنچه در آن هست به خاطرهای تبدیل میشود و جز ۳ دستگاه که سنگینتر از بقیه تجهیزات بوده همه وسایل به ناکجاآباد سفر میکنند. به قول زندهیاد شاملو: مجال بیرحمانه اندک بود و واقعه سخت نامنتظر.
سیل همچون سیل
کامی رشنو مدیر چاپخانه دیجیتال مهر سرسختانه درگیر خالی کردن سالن چاپخانه از گلولای است. خانه و چاپخانهاش دیواربهدیوار هماند و دست در دست هم تسلیم سیل شدهاند. حالا اعضای خانوادهاش را به خانه روستایش برده و خود درگیر ویرانه کسبوکار و آشیانهاش است. بیل و کلنگ را کنار میگذارد تا با من همکلام شود و شرح واقعه را ـ که به تعبیر وی تصویری از قیامت است ـ بازگو کند. سعی میکند کمی آرام شود تا متوجه صحبتهایش شوم. ابتدا از وقوع سیل میگوید و غافلگیر شدن وی و همشهریهایش:«یک روز قبل از سیل همراه با همسرم به خوزستان سفر کردم؛ قصد داشتیم تعطیلات را در آبادان به سر بریم. به اهواز که رسیدیم متوجه شدیم رئیسجمهور آنجاست و ستاد بحران تشکیل داده و تمامی نهادهای مربوطه خبر از وقوع سیل میدادند. به مردم خوزستان هشدار دادند که سیل در لرستان ایجادشده و به سمت خوزستان میآید و اگر سد دز خراب شود، بصره و بخشهایی از عراق را هم در بر خواهد گرفت. مسئولان آنجا به فکر سیل بودند و میخواستند برای دفع سیل و کاهش خطرات ناشی از آن کاری بکنند. همین که از اوضاع باخبر شدیم ، راه کج کردیم و به سمت پلدختر برگشتیم. درراه باران شدید و وضعیت ناجور بود. بهسختی رانندگی می کردم. به خانه که رسیدیم باران شدید همچنان ادامه داشت و پس از چند ساعت سیل به راه افتاد. فکرش را هم نمیکردیم. همه غافلگیر شدیم. چاپخانه ما که در همسایگی خانهمان واقعشده در ابتدای کوچهای با فاصلهای نه چندان دور از رود کشکان قرار دارد. شاید بتوان گفت سیل قبل از هر جا به کوچه ما و به منزل و چاپخانه ما هجوم آورد.»
گاو، لمیده به جای ماشین چاپ
مدیر چاپ دیجیتال مهر که در حال حاضر هنوز مشغول خارج کردن گلولای از منزل و چاپخانهاش است. میگوید: «گلولایهایی که سیل با خود به خانهها آورده بسیار سفت شدهاند و هر چه زمان میگذرد سفتتر هم میشوند. میگوید چند نفر ساعتها با کلنگ گل و لای خشکشده و متراکم را که مانند بتون محکم است، کندهاند تا به یخچال خانهاش که دفن شده بود برسند و آن را بهسختی از گلولای سفت شده بیرون کشیدهاند. وی در این حین یاد خاطرهای که در چند روز اخیر رخ داده میافتد که به گفته خودش مرور آن لرزه بر اندامش میاندازد: «در حال کندن گلولای سفت شده در داخل کارگاه بودیم که متوجه رد چیزی شبیه خون در گل و لای شدیم. بیشتر که کندیم. دیگر مطمئن شدیم خون است. بسیار ترسیدیم.» این را که میگوید من هم نگران می شوم و آرزو میکنم خبری از پیکر انسانی نباشد که قربانی سیل شده. وی با حالتی سرشار از اضطراب ادامه میدهد: «به سرعت گلولای را میکندیم و نگران بودیم جسدی در زیر آن باشد. وقتی به منشا خون رسیدیم، با صحنهای عجیب مواجه شدیم: یک گاو مُرده! بله. گاوی که بر اثر سیل کشته شده و با جریان آب به داخل چاپخانه مهر رسیده و همینجا در گل و لای، دفن شده، بود. تصور وجود لاشه یک گاو در چاپخانهای که روزی فقط جای کاغذ و کار چاپی و مراجعه اهل چاپ بوده، بسی دردناک است.» وقتی از وی دراینباره میپرسم میگوید چندین مار آبی بزرگ و انواع ماهیهایی عجیب هم بودهاند. با این توضیحِ وی گفتن این عبارت که رودخانه کشکان میهمان چاپخانه وی بوده چندان بی راه نیست.
بیمه هم ندارم
از وی می پرسم چاپخانه در قبال سیل، آتش سوزی و حوادث بیمه کرده است. وی آهی میکشد و با اظهار افسوس، از نبودن بیمه میگوید: «تا یکسال پیش هر سال چاپخانه را بیمه حوادث می کردم. متاسفانه امسال فراموش کردم آن را بیمه کنم. متصدی بیمه وقتی شنیده بود خسارت زیادی به چاپخانه من واردشده لیست بیمه شدگان را نگاه میکند و متوجه غیبت من در این لیست ۲۳ نفره میشود. در شهر پلدختر تنها ۲۳ نفر خانه و محل کسبوکار خود را بیمه حواث و.. کرده بودند.»
مدیر چاپخانه مهر پلدختر در ادامه با اشاره به آسیب روحی که خود و خانوادهاش در خلال حوادث ناشی از وقوع سیل دیدهاند و با آن درگیر هستند، اظهار میکند: «هر شب با کابوس سیل و غرق شدن در آب از خواب بیدار میشوم. همهاش احساس میکنم آب تا زیر پایم آمده و آنگاه از خواب میپرم. هر شب که چشمانم را میبندم مقابل چشمان خود، گلولای میبینم.» رشنو میگوید فقط او نیست که دچار این احساسها شده است بلکه تمامی همشهریهایش با معضلات روانی ناشی از وقوع سیل، دست و پنجه نرم میکنند.
ماشینهایی که درستبشو نیستند
به ادامه موضوع پاکسازی خانه و کاشانه کامی رشنو میپردازیم. میگوید: از بین ماشینآلات باقی مانده فقط ۳ دستگاه که چرخ دار هستند با دشواری هر چه تمام ـ توانستیم به داخل حیاط خانه که اکنون دیگر وجود ندارد، کشاندیم، در حالی که وزن آنها چند برابر شده بود. گلولای فشرده با فشار بسیار زیاد لابهلای قطعات رفته و وزن بالایی به آنها داده است به طوری که بدون چرخ نمیتوانستیم حتی چند سانتیمتر آن را جابجا کنیم. به هر حال در حال تمیز کردن آن هستیم. یکی از همکاران مهندس من که ماشینها را سرویس می کرد میگفت تمام قطعات و بدنه ماشینها چنان آسیبدیده که قابل تعمیر نیست و هر طور حساب کنی بازسازی آنها بهصرفه نیست.»
رشنو بر عشقش به صنعت چاپ تأکید میکند و امیدوار است روزی بتواند دستگاه نو بخرد و چاپخانه خود را دوباره راه اندازد. فکر خداحافظی با دنیای چاپ و بستهبندی برای وی دردناک است و میگوید اگر دست حمایتی باشد از نو آغاز خواهد کرد.









