مصاحبه

اسناد گران‌بها از میان زباله‌ها

گروه گزارش، وقتی با آدم‌های کاربلد، با تجربه و دلداده پژوهش هم‌صحبت شوی، تنها اشاره‌ای کافی است تا درِ گنجینه‌ دانش و یافته و خاطره و یاد و نام و رویدادهای متنوع به روی شما گشوده شود.

هرگاه یکجا سعادت دیدار با دو مرد کهن از این دست فراهم شود، ابر داده‌های گرانسنگ، دو چندان می‌بارد. حسن تصادفی با دیدار محمدرضا جواهری و حشمت‌اله منعم برای ما در بعد ازظهر یک روز سرد بهمن ماه دست داد و تا پاسی از شب به شیرینی گذشت.

آغاز سخن، نامی از موزه چاپ به میان آمد و تلاش‌های زنده یاد اسمعیل دمیرچی و سرنوشت تلخ بی‌جا شدن، آثار آن موزه و تلاش‌های بعدی برای سر و سامان دادن به موزه چاپ که پا نگرفت.

سپس سخن به موزه مطبوعات کشیده شد، با ذکر خیری از مرحوم احمد بورقانی (معاون مطبوعاتی سال‌های ۷۰ وزارت ارشاد)، در ادامه سخن از ایده‌ها و نقش‌آفرینی سید فرید قاسمی، پژوهشگر تاریخ مطبوعات ایران به میان آمد؛ همان همراه همیشگی ماهنامه صنعت چاپ. اما دریغ که چاپ آن‌قدر خوش‌اقبال نبود که صاحب موزه‌ای درخور شان و جایگاه خود شود.

در خلال این صحبت‌ها به شناخت پرمایه دو مصاحبه‌شونده در زمینه موزه پی بردیم و نکته‌های پرکشش در سخنان آن دو، ما را مشتاق‌تر ساخت، شعله این شوق، آن‌ها را هم سر ذوق آورد و ما را به سال‌های اول انقلاب و جنگ تحمیلی برد؛ به روزهایی که اسناد و مدارک ارزشمند به نام ورق‌پاره سوزانده و نابود می‌شد و آن‌ها توانستند با تدبیر و خواهش و تمنا و مایه گذاشتن از اعتبار و آبروی خود، حجم عظیمی از آن اسناد را در موسسه پژوهش و مطالعات فرهنگی، حفاظت کنند و سپس با تاسیس موزه‌های تخصصی در بنیاد مستضعفان و دیگر وزارتخانه‌ها و  سازمان‌های دیگر‏‏، از جمله وزارت نفت به حفظ و نگهداری از مستندات تاریخ و فرهنگ را برای بهره‌برداری نسل‌های آینده فراهم آورند.

شما را به این گفت و شنید خواندنی دعوت می‌کنیم.

آتش به جان اسناد افتاد!

سال‌های اوایل انقلاب، مصادره اموال وابستگان حکومت پهلوی و برخی ثروتمندان و حتی برخی هنرپیشه‌ها و افراد خاص، رویه‌ای معمول بود. در آن سال‌های پرتلاطم، رفتارهای شتابزده بسیار صورت می‌گرفت و تامل و بررسی و ریزبینی، کمتر.

” آنچه در کاخ‌ها و ساختمان‌ها و اماکن مصادره‌شده، مورد توجه بود، ساختمان‌های بزرگ، اشیای قیمتی و فرش و تزئینات و چیزهایی از این قبیل بود.”

در این میان آنچه به نظر نمی‌آمد، اسناد و مدارک تاریخی و نامه‌ها و یادداشت‌های ریز و درشت و اوراق کاغذی (یا به اصطلاح یابندگان آن‌ها؛ ورق‌پاره‌ها) بود.

در آن روزها کافی بود روی برگی نام شاه و نشان تاج و شیر و خورشید باشد، تا با چشم برهم زدنی به کام آتش بیفتد و بسیار اسناد و مدارک تاریخی ارزشمند، به آتش افتاد و خاکستر شد.

حشمت‌اله منعم با این پیش‌درآمد، حس کنجکاوی ما را برمی‌انگیزد.

نجات و ثبت و ضبط اسناد

دست روزگار در اواخر دهه ۵۰ پای محمدرضا جواهری را به بنیاد مستضعفان کشاند و این دانش‌آموخته جامعه‌شناسی را برانگیخت که از نابودی این «ورق‌پاره‌ها»، جلوگیری کند؛ اوراقی که اگر کسی به آن‌ها نگاهی می‌انداخت، برای شناسایی دیگر اموال صاحبان آن‌ها بود!

جواهری می‌گوید: “سال ۶۰ با مجموعه‌ای ‌از کاغذها و اوراق و پاکت‌ها و اسناد مختلف مواجه شدیم که از خانه‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های مصادره‌ای می‌آوردند. در مواردی گونی گونی از این اسناد می‌آوردند.

ما متوجه شدیم که مدارک بسیار ارزشمندی بین این دست‌نوشته‌ها، سند، قباله، قرارداد، عقدنامه و غیره و غیره یافت می‌شود که ارزش تاریخی دارند.

به هر دری زدیم که جلو نابودی آن‌ها را بگیریم و با تامل، توسط کارشناسان آن‌ها را بررسی کنیم. خوشبختانه با جلب موافقت شماری از مسئولان موفق شدیم بسیاری از این مدارک را حفظ و ثبت کنیم.

۴ میلیون سند در بنیاد ثبت شد

جواهری: برای سر و سامان دادن به اسنادی که هر روز اینجا و آنجا پیدا می‌شد، دائم در تلاش بودیم. روزهایی که بسیاری از یادگارها و مستندات فرهنگی داشت از کشور خارج میشد ،آن روزها بسیاری از اسناد و نامه‌ها و مدارکی را که نشان تاج و شیر و خورشید داشت، آتش می‌زدند.

در بنیاد نیکوکاری اشرف پهلوی همه کاغذها، زونکن‌ها و چیزهایی از این دست را در آب‌نمای آن حیاط ریختند و آتش زدند.

همه آن‌هایی که دستشان به این ساختمان‌ها و ادارات و مراکز می‌رسید، عجله داشتند که همه این آثار از بین برود. بعضی چیزها که مانده، به این دلیل است که وقت نمی‌کردند یا کناری انداخته بودند و یا افراد دلسوخته ای توانستند آنها را پیدا کرده و نگهداری کنند.

مقدار زیادی اسناد دربار را جایی ریخته بودند که بدهند کارخانه مقواسازی، ما همه را جمع‌آوری کردیم. بین همان کاغذها، مکاتبات رضاشاه از موریس و ژوهانسبورگ به تهران و نامه‌هایی به دست خط رضا شاه در آنها پیدا شد.

در جای دیگر بیش از پنجاه گونی اسناد جشن‌های ۲۵۰۰ ساله را پیدا کردیم.

چگونه در آن فضا موفق شدید این اسناد را حفظ و ثبت کنید؟

منعم: اجازه بدهید بگویم آقای جواهری و دوستان از همان اوایل انقلاب اینگونه اسناد را در مرکزی به نام واحد آرشیو نگهداری می‌کردند و سپس با آمدن آقای مهندس مظاهری به بنیاد و حمایت های ایشان ، این مجموعه ها تبدیل به موسسه‌ای شد که در کنار نگهداری، به ساماندهی آنها و خدمات رسانی عمومی نیز پرداخته شد.

ابتدا موسسه‌ای به نام پژوهش‌ مطالعات فرهنگی درست شد. اما بعد در سال ۷۵، با عنوان «موسسه مطالعات تاریخ معاصر» تغییر یافت و این اسناد نویافته، سرپناهی پیدا کردند.

موزه کارآموزان آبادان

۳۵ سال است در فصلنامه تاریخ معاصر ایران، اسناد چاپ می‌شوند

منعم: در شرایطی که حتی سازمان اسناد ملی ایران هنوز تصویرسازی از اسناد را آغاز نکرده بود، این موسسه از تجهیزاتی همچون دستگاه های میکروفیش که از آلمان شرقی به‌صورت تهاتری وارد شده بود بلافاصله شروع به فیش برداری از مستندات تاریخی نمود . حالا همه آن‌ها دیجیتال شده‌اند.

موسسه مطالعات تاریخ معاصر، اکنون بین مراکز اسناد کشور، جایگاه ویژه‌ای دارد. اسناد این موسسه با بسیاری از اسناد دیگر تفاوت دارد، چون حجم بالایی از اسناد غیررسمی در میان آن‌هاست و بسیاری از آن‌ اسناد در خانه‌های افراد پیدا شده که قالب غیررسمی دارد، اما گاهی حاوی اطلاعات سیاسی- اقتصادی خاصی هستند که اتفاقا در اسناد رسمی دیده نمی‌شوند.

خوب است به چند نمونه از اسنادی که از شخصیت‌های مهم یا رویدادهای مهم به دست شما رسیده اشاره کنید.

منعم: مثلا از منزل داریوش همایون وزیر اطلاعات و مدیر روزنامه آیندگان، مجموعه دست‌نویس سر مقاله‌های آیندگان را پیدا کردیم که روی کاغذ رول و با خودنویس سبز نوشته بود.

  • یکی از نکات مهم در تاریخ انقلاب این بوده که چه کسی متن «من صدای انقلاب مردم ایران را شنیدم» را نوشته بود. متنی که شاه آن را قرائت کرد. دست‌خط آقای رضا قطبی در میان اسناد پیدا شد که هم خودش نوشته بود و هم خودش آن را ادیت کرده بود.
  • در سند دیگری مربوط به اردشیر زاهدی، به او می‌گویند موفق شدیم در قبال برنده شدن شرکت براون آمریکایی در مناقصه ساخت استادیوم آزادی برای شما، سهام بی‌نام بگیریم.

جواهری: در کنار آثار موزه ای ارزشمند ، بعضی از آثار حساسیت ها و توجه بین المللی برمی‌انگیخت. به عنوان نمونه تابلوی نقاشی اثر هیتلر که نظر بسیاری از خبرنگاران خارجی را جلب کرده بود. از این رو جلوتر که رفتیم، دیدیم تابلوهای نقاشی و سایر آثار هنری هم باید ثبت ، ساماندهی و با راه اندازی موزه های تخصصی به نمایش گذاشته شوند.

از اسناد مربوط به چاپ و نشر و مطبوعات هم چیزی ثبت شده است؟

جواهری: اسناد آقای دکتر مصباح‌زاده (صاحب امتیاز روزنامه کیهان) و نیز اسناد آقای امیرانی (مدیر مجله خواندنی‌ها) و عباس مسعودی صاحب امتیاز روزنامه اطلاعات و موارد مشابه، طبیعتا مدارک بیشتری در مورد چاپ و نشر دارند. بسته به این که آن‌ها چگونه مدخل نویسی شده باشند‌، این موارد را می‌توان در آرشیو موسسه مطالعات تاریخ معاصر جستجو و بازیابی کرد.

منعم: جالب است بدانید که مجسمه میرزا صالح شیرازی که اولین روزنامه ایران یعنی «کاغذ اخبار» را به چاپ می‌رساند، در مرکز نگه‌داری می‌شود. این مجسمه در زمان محمدشاه در لندن ساخته شده بود که نمونه‌ای کوچکتر از مجسمه بزرگ میرزا صالح است که در لندن در شمار مجسمه اقوام و ملل نصب شده است.

آگهی‌های استخدام و کاریابی در صنعت چاپ و بسته‌بندی را در اینجا مشاهده کنید!

نشست هفتم مهنا (مجمع هماهنگی نهادهای اسنادی) در ساختمان دفینه در روز ۹ اسفند ۱۳۷۳

به هر حال چیزی که کمکی به موزه چاپ بکند، به دست نیاوردید. درست است؟

جواهری: در این مدرکی که صحبت می‌کنیم. مواردی پراکنده پیدا می‌شد که برای موزه چاپ به کار بیاید، ولی موزه، به اشیای مربوط به آن موضوع نیاز دارد، که زنده یاد دمیرچی سال‌ها زحمت کشیده و اقلام قابل‌توجهی را گردآوری کرده بودند. ولی موزه چاپ هنوز نیاز به مطالعه دارد. اساسا هر موزه‌ای قرار باشد راه‌اندازی شود، ابتدا باید مطالعات دقیقی درباره تعاریف، اشیا، منابع، تهیه شناسنامه اشیا و اسناد و طبقه‌بندی‌ها و غیره و غیره صورت گیرد، فضا و چیدمان و راهنمایی و امور دیگر، هم داستان دیگری دارد.

به هر حال موزه چاپ که به همت آقای دمیرچی و به لطف بسیاری از واحدها و خانواده‌های قدیمی صنعت چاپ پا گرفته بود، با بی‌مهری روبه‌رو شد؛ محلی را که جنب کتابخانه مجلس داشت، به کار دیگر اختصاص داده شد و اکنون وضیعیت مطلوب و استانداردی از نگاه موزه شناختی ندارد.

آیا در موضوعات دیگر موزه‌های استاندارد در کشور داریم؟

اگر بخواهیم درباره تنوع و جنبه‌های مختلف موزه صحبت کنیم، سخن به درازا می‌کشد. پس از چند دهه مطالعه و کار در زمینه اسناد و مشارکت در تاسیس چند موزه، اعتقاد دارم که رابطه مستقیمی بین تعداد موزه‌ها و توسعه کشورها برقرار است. حدود ۳۵ هزار موزه، معادل یک سوم موزه‌های جهان در آمریکاست.

در بیشتر شهرهای آلمان چندین موزه تخصصی کوچک و بزرگ فعالیت دارند. در ایران هنوز تعریف ملی از موزه نداریم، بنابراین نمی‌توان امار دقیقی از موزه‌ها ارائه داد. شاید نزدیک به هزار موزه در ایران باشد که شمار قابل‌توجهی از آن‌ها نام موزه برخود ندارند و در آمارهای رسمی شاید شمار موزه‌های ایران از ۶۰۰ موزه فراتر نرود.

بد نیست بدانیم که بر اساس تعریف ایکوم ICOM (شورای بین‌المللی موزه‌ها)، حتی باغ وحش و سایت‌های باستان‌شناسی و تاریخی نیز موزه به حساب می‌آیند.

یکی از بایگانی‌های صنعت نفت در اهواز

برگردیم به بحث اسناد و موزه چاپ و مطبوعات

جواهری: در ادامه فعالیتی برای گردآوری اسناد در موسسه مطالعات تاریخی معاصر داشتیم، تهیه مجموعه کاملی از مطبوعات ذهن ما را به خود مشغول داشته بود. در این زمینه کسانی مثل آقای سید فرید قاسمی، پژوهش‌هایی انجام داده بودند.

سال ۱۳۷۶ یا ۷۷ معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد، مرحوم احمد بورقانی قصد راه‌اندازی خانه روزنامه‌نگاران را داشت، به ایشان گفته شد خانه روزنامه‌نگاران موفق نمی‌شود مگر جاذبه‌ای برای مطبوعات و روزنامه‌نگاران داشته باشد، بهترین جاذبه هم می‌تواند موزه مطبوعات باشد که همه مطبوعات از چپ و راست به آن نیاز دارند.

پیش از این یعنی در سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴، هماهنگی‌هایی بین چند نهاد اسنادی همچون سازمان اسناد ملی، کتابخانه ملی و کتابخانه مجلس شورا، سازمان اسناد انقلاب اسلامی ، آستان قدس رضوی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و … صورت گرفته بود و به خصوص با جناب آقای سید محمد خاتمی به دستاوردهای خوبی رسیده بودیم.

در آن زمان با همکاری سازمان های آرشیوی کشور، قرار بود موزه مطبوعات را سامان دهیم. مرکزی به نام مهنا (مجمع هماهنگی نهادهای اسنادی) تشکیل شد و جناب آقای سید محمد خاتمی که آن موقع رئیس کتابخانه ملی بودند، رئیس این مجمع شدند بنده هم دبیر آن.

بحث این بود که رقابت های بین این مراکز، بی معنی ست و هیچکدام به تنهایی همه مطبوعات را ندارند و بهتر است هر نشریه‌ای که در هر مرکز یا کتابخانه ای در هر شهرستانی قرار دارد، برای همگان قابل دسترسی باشد.

پیشنهاد آقای سید فرید قاسمی این بود که یک فهرستگان دقیق و به‌روز از همه روزنامه‌ها و مطبوعات در مراکز مختلف در سراسر کشور تهیه شود که بر آن اساس بدانیم هر عنوان از آن‌ها در چه مراکزی در دسترس است. تهیه این فهرستگان نیز به دوش آقای قاسمی گذاشته شد.

 هزاران عنوان مطبوعات کم نظیر در گنجینه شخصی دکتر خُرُمی

در این میان با خبر شدیم آقای دکتر حسام‌الدین خُرُمی مجموعه‌ای منحصربه‌فرد و نسبتا کامل از روزنامه‌ها و نشریات در اختیار دارد. ایشان چند مشتری از خارج کشور داشت ولی بر این باور بود که آثار فرهنگی باید در کشور حفظ شوند.

ما به آقای خاتمی پیشنهاد کردیم که کتابخانه ملی این مجموعه را خریداری کند. به علت نداشتن منابع مالی، این پیشنهاد را نتوانستند اجرا کنند و گفتند اگر می‌توانید از محل اعتبارات فرهنگی بنیاد مستضعفان بودجه‌ای برای خرید این مجموعه بگیرید.

از آنجا که دکتر خُرُمی مردی درویش‌مسلک و فرهنگی و ایراندوست بود، با قیمتی مناسب، آن مجموعه گرانبها را به موزه مطبوعات دادند، در واقع چنانچه در رسانه‌ها هم اعلام شد، ایشان آن گنجینه را اهدا کردند.

دکتر حسام الدین خُرُمی؛ نسخه شناس و مجموعه دار معاصر
دکتر حسام الدین خُرُمی؛ نسخه شناس و مجموعه دار معاصر

دکتر خُرُمی، چه تخصصی داشتند؟

ایشان دکتر متخصص چشم‌پزشکی بودند. قبل از انقلاب از امرای ارتش بودند. پس از اهدای مجموعه مطبوعات، دکتر خُرُمی به‌عنوان مشاور با موزه مطبوعات همکاری داشتند.

لطفا چند قلم از نشریات گنجینه دکتر خُرُمی را نام ببرید.

منعم: دکتر خُرُمی مجموعه کامل و منحصربه‌فردی داشتند، برای مثال در مجموعه ارزشمند دکتر خُرُمی دوره کامل نشریه«وقایع اتفاقیه» و برخی از نشریات کمیاب دوره قاجاری موجود بود.

آیا مجموعه‌های دیگری هم به موزه مطبوعات افزوده شد؟

منعم: بله، روزی مطلع شدیم صاحب یک جلد مجموعه نشریات دوره قاجارکه متعلق به فردی از خانواده مشاهیر دوره مشروطیت در آذربایجان بود، به علت نیاز مالی قصد فروش دارد و گفتند خریدار می‌خواهد مجموعه را خریده سپس به یک خریدار در ژاپن بفروشد. روزی استاد ایرج افشار آمدند و این کشکول مطبوعات را ملاحظه کردند، گفتند سیزده تا از این نشریات را اولین بار، اینجا دارند می‌بینند ایشان تاکید داشتند نگذارید مجموعه از ایران خارج شود با همه تنگناهای مالی مجموعه به ۵۱۰ میلیون تومان خریداری شد.

آرشیوهای مطبوعات دیگری را هم از آقایان فرج‌اله صبا، دکتر بهزادی، دکتر پورمرادیان، دکترمحمد اسماعیل رضوانی و چند مجموعه ارزشمند دیگر، خریداری و گردآوری شد خوشبختانه الان طرح راه‌اندازی موزه مطبوعات ایران حاوی نسخه‌هایی از قدیمی‌ترین روزنامه‌ها و نشریات ایران است.

با توجه به مطالعات و بازدیدهایی که از موزه‌های مختلف در جهان داشته‌اید، آیا این تجربه‌ها، جای دیگر و برای راه‌اندازی موزه‌های دیگر هم به کار آمده است؟

جواهری: بله، گذشته از موزه هایی که در بنیاد مستضعفان طراحی و راه اندازی شد در این سالها برای راه اندازی با موزه های بسیاری در کشور همکاری شده است از مهم‌ترین اقدامات در این زمینه باید به موزه‌های صنعت نفت اشاره شود. با معرفی آقای محمدرضا کارگر، مدیرکل موزه‌های میراث فرهنگی، آقای اکبر نعمت‌اللهی، مدیر روابط عمومی و موزه‌های نفت، ما را دعوت به همکاری کردند.

موزه نفت

جواهری: سال ۱۳۹۳ آقای زنگنه وزیر نفت، گفته بود که موزه نفت تاسیس شود. آقای نعمت‌اللهی مدیر روابط عمومی و موزه‌های نفت ما را برای این کار صدا زد. وارد دریایی از کار و مطالعه و بررسی شدیم. ابتدا از آقای نعمت‌اللهی درخواست کردیم اشیای موزه‌ای را جمع‌آوری کنیم و در کنار آن مرکز اسناد نفت هم تشکیل شود.

فکر می‌کنم اکنون حتی اسناد ۲۵ سال قبل از کشف نفت را در این مرکز داشته باشیم. ابتدا در وزارت نفت تردید داشتند که با وجود سازمان اسناد ملی، ضرورتی برای گردآوری اسناد نفت باشد، بعد دیدند که برای هر رشته تخصصی، موزه اسناد خاص آن رشته ضروری است.

آثار فراوانی  در سلویج (انبار مازاد) شرکت نفت بود. پیشنهاد چند مخزن اشیا داده شد. اسناد مختلف گردآوری شد. سرانجام تصمیم گرفته شد که چندین موزه با سوژه‌های مختلف سازماندهی شود.

  • موزه بنزین‌خانه آبادان (در محل تاسیس ساختمان بنزین خانه در سال ۱۳۰۶ یا ۱۹۲۷ که در ابتدا پمپ نداشت) اولین جایی بود که در ایران بنزین توزیع می‌شد.
  • موزه نفت سوزها در کرمان.
  • در تهران پمپ بنزین در دروازه دولت، تبدیل به موزه شد.
  • موزه دیگری که کار شد، موزه کارآموزان آبادان بود، درباره موضوعات موزه ای بسیاری دیگر هم در شهرها و مناطق مسجد سلیمان، آبادان، اهواز، نفت سفید، مشهد، کرمانشاه، سبزه‌وار، جزیره خارگ، جزیره لاوان، یکی از سکوهای دریایی و … طرح‌هایی تهیه گردید.

گفتنی است موزه بنزین خانه دروازه دولت در تهران، در واقع چهارمین جایگاه توزیع بنزین در تهران بوده که به‌خاطر نزدیکی به دروازه شمیران، در واقع آخرین جایگاه بوده برای ماشین‌هایی که می‌خواستند از آن دروازه خارج شوند و به سوی شمیران بروند. از این نظر پمپ بنزین مهمی قلمداد می‌شده است.

این نکته را هم باید گفت که در پمپ بنزین‌های اولیه، خبری از پمپ نبود و با تلمبه، بنزین را از مخزن می‌کشیدند. اولین پمپ بنزین تهران در چهارراه ولی‌عصر -مولوی راه‌اندازی شده بود-، دومین در شهر ری و سومین در خیابان وصال بود.

جای موزه پمپ بنزین دروازه دولت، سال‌ها به دپوی زباله‌های شهرداری تبدیل شده بود، بازپس‌گرفتن آن از دست شهرداری اقدامی مهم بود، بعد اسناد و عکس‎ها بررسی شد که آن بنزین‌خانه چه شکلی بوده است. خوشبختانه به لطف یکی از علاقمندان (آقای برزو سپاسی، کارشناس خودرو در نشریه ماشین) فیلمی یک دقیقه‌ای با کیفیت پایین از وضعیت قدیمی پمپ بنزین دروازه دولت به دست ما رسید که تماشای آن دقیقا فضا و گردش کار ۷۰ سال پیش آن جایگاه را برای ما تجسم بخشید و در بازسازی آن مکان همه موارد را رعایت کردیم.

در بازسازی، قسمتی از کف بنزین‌خانه را شیشه‌ای ساختیم و لوله‌های بنزین و گازوئیل با رنگ و فلش مخصوص، مشخص شد. یک دستگاه نفت‌کش را از کرمان آوردیم و بازسازی کردیم. با لایه‌برداری از رنگ روی تانکر، نوشته‌های قدیمی آن، نمایان شد. اسناد قدیمی، روند تکامل پمپ بنزین نیز با نظم خاصی، در محل چیده شد.

منعم: از دل موزه نفت، طرح حدود ۴۰ موزه دیگر بیرون آمد، مثلا موزه کارخانه حلب سازی و حلب پرکنی ۱۹ لیتری (بشکه نفت خام) که الان ۹۰ ساله شده است.

جواهری: مثلا روستای «نفت سفید» از توابع مسجد سلیمان، خود می‌تواند یک اکوموزه باشد. می‌دانید که نفت وقتی از زمین بیرون می‌زند، سیاه و غلیظ است. در این نقطه نفتی که بیرون می‌زده، گویی در مسیر خود در دل زمین پالایش می‌شده و به‌صورت شفاف و بیرنگ بوده است. خوشبختانه بخشهایی از این روستا همچنان بکر و به همان صورت ۸۰ سال پیش باقی مانده است. می‌توان آنجا را به‌عنوان یک اکوموزه حفظ کرد.

منعم: کار به این شیوه بود که همه اسناد و نشریات نهادی که می‌خواستیم برای آن موزه درست کنیم، بررسی شوند. بنابراین از همه نقاطی که نفت استخراج می‌شد، مدرک گردآوری می‌شد. در میان اسناد نفت، مطالعات زمین‌شناسی و نقشه‌هایی که با آبرنگ نقاشی شده‌اند، پیدا شد که در نوع خود، بسیار جالب است. همچنین مطالبی که جنبه مردم‌شناسی دارد، در مورد کسانی که برای شرکت نفت کار می‌کردند، یا آب می‌آوردند و … .

از دیگر اسناد جالب، نشریات هفتگی شرکت نفت بود که برای کارکنان هر منطقه چاپ و تکثیر می‌شد. این نشریات معمولا ۴ صفحه‌ای (دو صفحه فارسی و دو صفحه انگلیسی) بود، گاهی هم ۸ صفحه‌ای منتشر می‌شد. در این خبرنامه‌ها، خبرها (مثلا آتش‌سوزی)، برنامه غذایی هفته، کارهایی که در پیش است و حتی فیلمی که قرار است پایان هفته در سینما شرکت نفت نمایش دهند، معرفی می‌شد. خبرنامه هر شهر با شهر دیگر تفاوت داشت.

ضمن مطالعه آن مطالب متوجه شدم چه نثر زیبایی در نگارش آن‌ها به‌ویژه معرفی فیلم سینمایی به کار رفته است. بعد تحقیق کردم، دیدم این نوشته‌ها به قلم «نجف دریابندری» است. در خاطرات نجف هم خودش گفته بود، رفتم شرکت نفت کار کنم، دیدند من کار فنی بلد نیستم، رفتم روابط عمومی چون زبان بلد بودم فیلم سینمایی‌ها را می‌دیدم و خلاصه‌ای از آن را به فارسی و انگلیسی می‌نوشتم.

بد نیست یادآور شویم که در بخشهای فرهنگی شرکت نفت چهره‌هایی مثل ابراهیم گلستان، نجف دریابندری استاد محمدعلی موحد نویسنده اثر ارزشمند خواب آشفته نفت و چهره های برجسته فرهنگی خدمت می‌کردند. غلامرضا تختی هم در مقاطعی در شرکت نفت مسجد سلیمان همکاری داشتند.

احتمالا به جز نفت، در رشته‌های دیگر هم به همین ترتیب کلی اسناد ارزشمند می‌توان پیدا کرد.

جواهری: البته، هر جا که در ایران دست بگذارید، همین قابلیت‌ها هست. در بهداشت، در دانشگاه و غیره و غیره. اگر در وزارت نفت به جای سال ۹۳، گردآوری اسناد به‌صورت متمرکز از ۶۳ شروع می‌شد، می‌دانید چه مقدار اسناد دیگر نجات پیدا می‌کرد؟!

بگذارید مثالی از وزارت راه برای شما بزنم که با پیدا شدن یک سند از این وزارتخانه که در سمینار «نقض بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی دوم» ارائه شد، موضوع سند شکایتی بود که بعد از جنگ، از طرف راه‌آهن دولتی ایران در دادگاه لاهه مطرح شده بود.

راه‌آهن دولتی ایران با شکایت از بهره‌برداری ۵ برابر ظرفیت از خطوط راه‌آهن، جهت حمل‌ونقل نیروها و تجهیزات نظامی متفقین و استهلاک راه‌آهن ایران، درخواست خسارت کرده بود. دادگاه لاهه مبلغی را برای جبران خسارت به راه‌آهن ایران، تعیین کرده بود که ایران نپذیرفته بود.

آقای سعیدی کیا، وزیر راه و شهرسازی در آن سمینار، از آن به‌عنوان سند مفتوح مطالبه ایران نام برد.

گفتنی‌ها از گنجینه یادها و مرور تجربه‌های شما، می‌تواند ساعت‌ها ما را با خود ببرد. اما از حوصله مطالب مجله بیرون است و دیگر روا نیست شما را بیش از این خسته کنیم.

منعم: سپاسگزارم که ماهنامه صنعت چاپ به موضوع حفاظت از اسناد و موزه چاپ و مطبوعات تا این حد بها می‌دهد. سپاس که با حوصله به ما گوش دادید.

جواهری: توصیه من به شما این است که موزه ماهنامه صنعت چاپ را درست کنید، حتی از یک اتاق شروع کنید. نشریه‌ای ۴۲ ساله و زنده، با مخاطبان گسترده و تخصص‌های گوناگون در سراسر کشور که آغازگر بسیاری از اقدامات مهم در صنعت چاپ، نشر، تبلیغات و بسته‌بندی کشور بوده است، اسناد و چیزهای بسیار جالبی برای ارائه در یک موزه اختصاصی دارد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا