مقالات تخصصی

همایون صنعتی‌زاده و عبدالرحیم جعفری شانه به شانه تا چاپ شاهنامه بایسنقری و شاهنامه امیرکبیر

دو بزرگمرد، دو حماسه موازی، دو چاپ شاهنامه

به مناسبت ۲۵ اردیبهشت؛ روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

مرتضی تفرشی

شاهنامه، اثر ملی، گنجینه اسطوره و تاریخ و حافظ فرهنگ و زبان مردم ایران، پیوسته الهام‌بخش ایرانیان برای پاسداشت فرهنگ و تاریخ و همبستگی ملی بوده و داستان‌هایش الهام‌بخش هزاران اثر هنری و بازآفرینی ادبی بوده است.

سال‌های دور، تصویرگری و کتابت شاهنامه، عرصه هنرنمایی برجسته‌ترین هنرمندان در کارگاه‌های هنری دربارها، به‌ویژه در هرات و تبریز بود. شاهنامه بایسنقری و شاهنامه طهماسبی دو اثر فاخر در این زمره‌اند، اما در دوران مدرن و به‌کارگیری دستگاه‌های چاپ، نیز آثار متنوعی از این اثر ملی به‌صورت نظم و نثر، با تصحیح‌ها و کتاب‌ آرایی‌های گوناگون به چاپ رسیده است. از آن میان دو شاهنامه، شاخص و پرآوازه شدند:  یکی چاپ افست از روی شاهنامه بایسنقری و دیگری شاهنامه امیرکبیر )یعنی شاهنامه‌ای نفیس که انتشارات امیرکبیر منتشر کرد). از قضا این دو اثر پرمایه به‌خاطر دشواری کار آماده‌سازی و چاپ، ابتکارها، درجه بالای کنترل کیفیت و فرایند پر از جزئیات و ملاحظات فنی و زیبایی شناسانه، به کارهایی حماسی بدل شدند که در ادامه به گوشه‌هایی از آنها اشاره می‌شود.

قسمت این بود که هردو اثر تقریبا همزمان منتشر شوند و نوعی رقابت و البته رفاقت نیز بین دست‌اندرکاران آنها پدید آید. هردو اثر از نظر شیوه کار، زمان آماده‌سازی و مقدمات هنری و فنی و نیز استادان و هنرمندان خبره و راهکارهای خلاقانه، همچنین منش و همت و میهن‌دوستی مدیران و مجریان دو پروژه و بالاخره حاصل کاری که به یادگار گذاشتند، در تاریخ چاپ و نشر ایران ماندگار شده‌اند.

بیایید به بهانه ۲۵ ردیبهشت، روز بزرگداشت فردوسی، مروری داشته باشیم بر این دو حماسه موازی و ضمن یاد کردن از بزرگانی که  تقریبا همگی به جاودانگی پیوسته‌اند، با نکته‌ها و واقعیت‌های تاریخی دو بازآفرینی هنرمندانه و حرفه‌ای از شاهنامه فردوسی آشناشویم.

عبدالرحیم جعفری
عبدالرحیم جعفری

عبدالرحیم جعفری، بنیانگذار انتشارات امیرکبیر، ناشر پرآوازه دهه ۴۰ و ۵۰شمسی، که همتی بلند در انتشار کتاب‌های مرجع و اساسی داشت، ۱۶ سال در تدارک چاپ یک شاهنامه فاخر، عمر و سرمایه و همت خود را صرف کرد؛ استاد نام‌آور ادبیات و هنرمندان درجه یک زمان خود را گرد هم آورد، شکیبایی نمود وهزینه کرد و با مدیریتی مثال زدنی، شاهنامه‌ای درخور این اثر ملی به چاپ رساند.

سال آخری که پس از ۱۵ سال دقت در تصحیح متن و بازنویسی خوشنویسی و آماده‌سازی تابلوهای نقاشی (مینیاتور)، و فراهم کردن کاغذ و ملزومات دیگر، کار نزدیک به پایان بود، بازآفرینی شاهنامه بایسنقری نیز  باهمین درجه از اهمیت و خلاقیت و خبرگی و سطح بالای هنری و فنی درحال آماده‌سازی و چاپ بود. همین همزمانی نوعی رقابت را پدید می‌آورد.

مدیر تولید شاهنامه بایسنقری‎، همایون صنعتی‌زاده نیز بزرگمردی همارز جعفری بود. اما تفاوتی اساسی نیز بین این دو مجموعه و دو اثر آشکار بود:

اولی با سرمایه یک ناشر بخش خصوصی و دومی با سرمایه دولتی پیش می‌رفت.

شاهنامه امیرکبیر، خلق نسخه‌ای جدید از شاهنامه با نظارت دکتر جعفر محجوب، نگارگری استاد محمد بهرامی، خوشنویسی و تذهیب و کتاب‌آرایی شریفی، علی‌اصغر معصومی و حسین اسلامیان بود که محمد احصایی نیز بعدتر به آنها پیوست. درحالی‌که شاهنامه بایسنقری، بازآفرینی نسخه‌ای موزه‌ای و اثری ارزنده و هنری از کتاب‌آرایی دوره تیموری بود و کارفرمای آن دولت (دربار) بود که به‌قصد اهدا به میهمانان بلندپایه و سران کشورها در جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، به چاپ سپرده می‌شد.

عبدالرحیم جعفری، روند شکل‌گیری و تلاش‌های صورت گرفته برای آماده‌سازی شاهنامه امیرکبیر را در کتاب خاطرات خود  «در جستجوی صبح» و نیز مصاحبه با ماهنامه صنعت چاپ و در گفت‌وگوهای آزاد با تحریریه بیان کرده است.

تصمیم جعفری برای چاپ یک شاهنامه نفیس و هنری وقتی با دوست هنرمند چندین ساله‌اش، محمد بهرامی مطرح شد، پخته‌تر شد و هردو را به تکاپو انداخت.

جعفری با اشتیاق و کمی باشتاب، با سفارش خوشنویسی از روی شاهنامه بروخیم ، کار را آغاز می‌کند. بعد برای اطمینان از صحت آنچه آماده شده، سراغ دکتر جعفر محجوب، استاد ادبیات می‌رود. پرسش اول دکتر محجوب درباره‌ی نسخه‌ای است که از روی آن این شاهنامه برای چاپ آماده می‌شود و چون متوجه می‌شود که نسخه بروخیم مبنای کار است، آن را نمی‌پسندد، زیرا به گفته او، شاهنامه بروخیم متاسفانه خطاهای فاحشی دارد. او توصیه می‌کند که شاهنامه به تصحیح ژول مول مبنای کار قرار گیرد.

جعفری اندوهگین از این رویداد، چندی با خودش کلنجار می‌رود، سرانجام تصمیم می‌گیرد با نظر دکترمحجوب، بیت‌ها و کلماتی که باید براساس نسخه ژول‌مول دوباره نوشته شوند یا کلماتی که باید تغییر کنند، مشخص شوند، تا آنها را دوباره بنویسند.

چنین دقت و حساسیتی که درباره متن و کتابت آن ازسوی جعفری اعمال می‌شد، درباره‌ی تصویرگری‌ها نیز از سوی محمد بهرامی، بادقت و وسواس دنبال می‌شد. بهرامی با قبولانجام  نگارگری‌های این شاهنامه، درگیر پژوهشی پر دامنه شد. او برای بررسی دقیق نقش مایه‌ها و شناخت اشیا و پوشاک و سلاح‌ها و زینت آلات قدیمی و آنچه می‌توانست با فضای داستان‌های شاهنامه منطبق باشد، منابع مختلف را جستجو کرد.

بهرامی علاوه بر داستان‌های شاهنامه، مطالعه وسیعی را درباره آن آغاز کرد؛‎ نقش های مختلف روی اشیای باستانی را از نظر گذراند؛ از دهها موزه در ایران و کشورهای مختلف بازدید کرد؛ به نگارگری‌های دوره‌های مختلف توجه و با استادان مینیاتورمشورت کرد. بهرامی پس از چندسال پژوهش، درک و دریافت خود را در نگارگری شاهنامه امیرکبیر و در تذهیب و تشعیر صفحات آن به نمایش گذاشت.

چاپ در شرکت افست

چاپ چنان کاری با آن‌همه وسواس در هر چاپخانهای میسر نبود و در اواخر دهه ۴۰ کمترچاپخانه‌ای امکانات خوبی برای لیتوگرافی و چاپ با کیفیت داشت. بنابراین تصمیمی به جا بود که جعفری برای چاپ به چاپخانه افست مراجعه کند . اما چاپخانه افست در آن سال درگیر پروژه مهمی بود که همه

کارهای چاپخانه را تحت تاثیر قرار می‌داد؛ پروژه چاپ شاهنامه بایسنقری. کاری به سفارش شخص شاه، جعفری در نقل این بخش از ماجرا اغلب از آن به عنوان «شاهنامه دربار» یاد می‌کرد تا اهمیت کار خود را به عنوان ناشری از بخش خصوصی با توان مالی محدود در مقایسه با توان مالی پشت شاهنامه بایسنقری، تاکید کند. شاید نوعی تفاخر و نوعی مظلوم نمایی هم در پس این دوگانه شاهنامه امیرکبیر و شاهنامه دربار احساس می‌شد، به هرحال انکار نمی‌توان کرد که هیچ ناشر دیگری در بخش خصوصی، زیر بار چنین هزینه‌ها و ریسک‌هایی نمی‌رفت . اما قبل از ادامه این ماجرا، بیایید گریزی بزنیم به ماجرای چاپ شاهنامه بایسنقری و اینکه چه شد که شرکت افست عهده‌دار آن شد و آن نسخه خطی و نگارگری اصلی را چگونه بازآفرینی کرد.

سفارش شاهانه

همایون صنعتی‌زاده
همایون صنعتی‌زاده

همایون صنعتی‌زاده، مرد کارهای سخت و راه‌اندازی پروژه‌های نوآورانه بود. نمونه‌اش راه‌اندازی کارخانه کاغذ پارس که از باگاس نیشکر، کاغذ می‌ساخت. صنعتی‌زاده در مصاحبه با ماهنامه صنعت چاپ، قصه سفارش شاهنامه را شرح داده است که به اختصار و به‌صورت غیرمستقیم در اینجا نقل می‌کنیم:

یک روز محمدرضا شاه سرزده وارد شرکت افست می‌شود و صنعتی‌زاده به عنوان مدیرعامل، ناغافل از نگهبانی خبر ورود او را می‌شنود و به استقبال می‌رود. صنعتی‌زاده ضمن توضیحات به امکانات و قابلیت‌های دستگاههای جدید شرکت افست اشاره می‌کند و از توان این شرکت برای چاپ کتاب‌های درسی می‌گوید.

شاه می‌پرسد شما می‌توانید شاهنامه بایسنقری را هم چاپ کنید؟ صنعتی‌زاده که آن‌موقع چندان با فوت و فن چاپ آشنا نبود، بلافاصله جواب می‌دهد، بله می‌توانیم! درحالی‌که چندماه پیش از آن ازطرف دربار کسانی پیگیر چاپ آن در آلمان و سوییس بودند و مشاوره‌هایی که از کارشناسان خارجی گرفته بودند، نشان می‌داد در ایران امکان لیتوگرافی و چاپ آن موجود نیست و رقم بسیار بالایی برای چاپ آن تعیین کرده بودند.

انتقال  نسخه اصلی شاهنامه بایسنقری از موزه و حفاظت از آن هم دغدغه زیادی ایجاد کرده بود. با تایید صنعتی‌زاده، شاه هم نفس راحتی کشیده بود. اما نفس کارکنان افست بند آمده بود. ابراهیم هاشمی استاد مسلم لیتوگرافی که دست برقضا باجناق عبدالرحیم جعفری بود، در مصاحبه‌ با ماهنامه صنعت چاپ، پیچیدگی لیتوگرافی شاهنامه بایسنقری را تشریح کرده است. خلاصه کلام این‌که تفکیک رنگ آن اثر با دوربین‌های لیتوگرافی میسر نبود و تنها اسکنر موجود در روزنامه کیهان نیز پاسخگوی این کار نبود ، زیرا کار اساسا با چاپ چهاررنگ به دست نمی‌آمد. خلاصه کنم. مینیاتورها یا پرده‌های شاهنامه بایسنقری دارای رنگ‌های خاصی بود که تنها با چاپ رنگ‌های اختصاصی به دست می‌آمد.

بعضی از آنها با چاپ ۸ رنگ و بعضی با ده رنگ و ۱۲ رنگ ساخته می‌شدند. تفکیک آنها در لیتوگرافی به روشی خلاقانه _ که تا آن روز در هیچ لیتوگرافی دیگری کار نشده و بعد هم نشده است_صورت گرفت. درواقع کل خطوط تابلوها دوباره رسامی شد. به این ترتیب که کار را در مقیاس بزرگتر عکاسی می‌کردند، سپس روی آنها فیلم یا کاغذ پوستی می‌گذاشتند و همه خطوط را با راپید و با همان ضخامتی که زیر دستشان بود، می‌کشیدند. قوت دست ابراهیم هاشمی در آنجا نمایان می‌شد.

همچنین چند مینیاتوریست از اصفهان به کمک  گرفته بودند. به هر حال پس از رسامی، جزء جزء تصویر براساس یک رنگ خاص روی هر ورق فیلم مجزا با راپید پر می‌شد. تک تک برگهای ریز درختان و نقوش روی لباس تصویرگری‌ها و همه تزئینات و فضای مینیاتورها به دقت و باشناخت و مراقبت ویژه رنگ‌بندی می‌شدند، چندین بار کنتاکت و نگاتیو و پوزتیو می‌گرفتند و سرانجام یک فیلم برای رنگ سرمه‌ای یا نارنجی یا صورتی تکرنگ، علاوه بر فیلمهای چهاررنگ در ابعاد یک، یک کتاب گرفته می‌شد و از روی آن زینک کپی می‌شد. درحین چاپ نیز نظارت ابراهیم هاشمی تمام‌وقت اعمال می‌شد. اصل کار را که تنها در صورت لزوم در حضور ناظر معتمد موزه از صندوق خارج می‌کردند، نمی‌توانستند پای ماشین ببرند. بنابراین نمونه‌ها را به بخش لیتوگرافی می‌آوردند و گاه با اصل اثر مطابقت می‌دادند. به این ترتیب چاپ شاهنامه بایسنقری هم در نوع خود حماسه‌ای بود در سرزمین چاپ.

رقابت و رفاقت، همزمانی چاپ دو شاهنامه

با شرایطی که به اختصار از مشکلات چاپ شاهنامه بایسنقری و نیز اهمیت آن به‌عنوان سفارش شخص پادشاه و تعهد شرکت افست برشمردیم، طبیعی بود که شاهنامه امیرکبیر در اولویت کار چاپخانه نباشد. همین نکته جعفری را نگران می‌ساخت. او روزهایی پر اضطراب را از سرگذراند . اما صنعت‌یزاده، در حق او دوستی کرد. او به عنوان مدیرعامل افست شرایط را برای پیشرفت هردو پروژه فراهم می‌ساخت.

شرکت افست برای مدیریت چاپ کتاب شاهنامه بایسنقری، با متخصصی آلمانی به نام اشنایدر قرارداد بسته بود. با نظر صنعتی‌زاده، مدیریت و نظارت چاپ شاهنامه امیرکبیر هم به اشنایدر سپرده شد. حتی وقتی صحبت از انتخاب کاغذ به‌میان آمد، از همان کارخانه اتریشی ساندرز که کاغذ شاهنامه بایسنقری خریداری شده بود، کاغذ شاهنامه امیرکبیر راهم سفارش دادند. این انتخاب، نظر مثبت محمد بهرامی را نیز با خود داشت.

سرانجام فرم‌ها زیر نظر اشنایدر چاپ شد، درحالی‌که بهرامی هنگام چاپ در ایران نبود. وقتی برگشت و کار چاپ شده را دید، به‌شدت رنجیده‌خاطر شد. زیرا به نظر او رنگ تابلوها با نقاشی‌های او تفاوت داشت. جعفری که در رقابت با شاهنامه بایسنقری، به سرعت کار نظر داشت، دربرابر این مانع، سردرگریبان فرو برد. اما مثل بازنویسی و اصلاح دقیق‌تر خط نوشته‌ها با نظر دکتر محجوب‏‏، این بارهم به نظر استاد بهرامی تمکین کرد. پنج هزار ورق مربوط به تابلوهای چاپ شده را کنار گذاشت و از نو آنها را به چاپ رساند!

بنابراین شاهنامه امیرکبیر نیز در نوع خود حماسه بود.

سال ۱۳۵۰ شاهنامه بایسنقری و شاهنامه امیرکبیر، هردو با سربلندی منتشر شدند و دو اثر بی‌مثال به کارنامه چاپ و نشر ایران افزوده شد. نسخه اصلی شاهنامه بایسنقری در موزه کاخ گلستان نگهداری می‌شود و نسخه‌هایی معدود از نمونه چاپی آن در بعضی مراکز و کتابخانه‌های شخصی نگهداری می‌شود. (گفتنی است که چندسال پیش، شرکت افست بار دیگر تابلوهای مینیاتور شاهنامه بایسنقری را چاپ کرد و البته نه به صورتی‌که در نوبت اول و درمجموعه کامل شاهنامه در ۱۳۵۰ چاپ شد، بلکه نسخه‌ای چهاررنگ از روی آن). عبدالرحیم جعفری نیز نسخه‌های اصلی خط‌نوشته ونقاشی مینیاتورهای شاهنامه امیرکبیر را همزمان با جشنواره توس در سال ۱۳۵۵ به موزه فردوسی اهدا کرد.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا