رویای نردبان کتابخانه

فهرست مطالب
آیا تا به حال رویای داشتن نردبان کتابخانه را در سر پروراندهاید—یا بهتر بگوییم، داشتن مجموعهای پرشمار از کتابها، آنقدر زیاد که برای رسیدن به کتابهای قفسه بالایی نیاز به نردبان داشته باشید؟ بر اساس گزارش نشریه Slate، حسادت به نردبان کتابخانه همسایه هم نوعی وسوسه است!
این رؤیا معمولاً اینگونه است:
یکی از دوستانم به خانه میآید و ما وارد کتابخانه من که به سبک برج بابل ساخته شده است میشویم، جایی که قفسهها تا اعماق آسمان اوج گرفتهاند. تنها راه دسترسی به این کتابهانیز یک نردبان است
این رؤیا در مقایسه با دیگر خیالات چندان هم ماجراجویانه نیست، مگر اینکه تحلیل فرویدی خاصی پشت آن باشد!
نردبان: نماد عشق به کتاب
نردبان کتاب، بالاترین نشان افتخار برای هر کتابدوست آرمانگراست. این نردبان که روی یک ریل موازی با قفسههای کتاب میلغزد، آخرین قطعه ای است که پازل یک کتابخانه—چه عمومی، چه شخصی—را کامل میکند.
حضور آن نشانگر تعهد به یادگیری است—دیوار بلندی از کتابها که تقریباً دسترسی به آنها غیرممکن است، اما به کمک یک نردبان ویژه محقق میشود.
همچنین، پیامی آشکار برای مهمانان دارد:
“من آنقدر کتاب خواندهام و آنقدر دانش اندوختهام که دیگر بدون کمک نمیتوانم به همه آنها دست پیدا کنم!”
البته، یادآور جملهای از هارلن الیسون در داستان کوتاه “شوالیه ساعت گمشده” نیز هستیم:
“چه کسی کتابخانهای پر از کتابهایی میخواهد که قبلاً همه را خوانده است؟”
نکتهی قابلتوجهی است! اما با این حال، نمیتوانیم دکوری بهتر از یک قفسه کتاب بزرگ برای دیوارهایمان تصور کنیم.
جذابیت پنهان محصور شدن در میان کتابها
ایوان فریس، نویسندهی کتاب “کتابفروشی: تاریخچهای از کتابفروشیهای آمریکایی”، میگوید:
“همیشه جذابیت فیزیکی خاصی در محصور شدن میان کتابها وجود داشته است.”
“نردبان، نمادی از عظمت مجموعهای است که میتواند هم از نظر زیباییشناسی و هم از لحاظ دانش انباشتهشده در آن کتابها (که امیدواریم بخشی از آن به خواننده منتقل شود) الهامبخش باشد.”
و این داستان از گوتنبرگ آغاز شد.
از گوتنبرگ تا فرانکلین: نمایش کتاب بهعنوان نماد جایگاه اجتماعی
تمایل به نمایش کتابها بهعنوان نمادی از جایگاه اجتماعی چیز جدیدی نیست. اما پس از اختراع ماشین چاپ توسط یوهان گوتنبرگ در قرن پانزدهم، این روند شتاب بیشتری گرفت. در چند قرن بعد، چاپ کتابها رشد فراوانی پیدا کردو همراه با آن، میل به نمایش آنها نیز افزایش یافت.
اما بنجامین فرانکلین ایدهی جایگزینی داشت. فرانکلین، نردبان کتاب را اختراع نکرد، چراکه معتقد بود “افراد مسن نباید برای برداشتن کتاب از نردبان بالا بروند.” او نوشت: “برای مردان مسن، بالا رفتن از نردبان یا پله برای این کار، گاهی به دلیل سرگیجه، ناخوشایند است.”
اما فرانکلین که خود خوانندهای پرشور و یک انسان خود ساخته و خلاق در آمریکا بود، راهحلی خلاقانه ارائه داد:
او ابزاری به نام “بازوی بلند” (Long Arm) اختراع کرد—یک چوب کاج با حلقهای در انتهای آن که به افراد اجازه میداد کتابهای دور از دسترس را بر دارند.
و اگر کسی از این ابزار در یک کتابخانه ویژه کتاب های مربوط به حقوق استفاده میکرد، به آن “بازوی بلند قانون” (Long Arm of the Law) میگفتند!
نردبان کتاب از کجا آمد؟
هیچکس دقیقاً نمیداند چه کسی نردبان کتاب را اختراع کرد، هرچند این ایده آنقدر بدیهی است که احتمالاً بارها و بارها در نقاط مختلف توسط کتابخانهها و افراد مختلف ابداع شده است.
امروزه، چنین نردبانهایی را در فروشگاهها، بوتیکهای لباس، کارخانههای شرابسازی، و هر جایی که نیاز به دسترسی به اجسام در ارتفاع بالا باشد، میبینیم.
اما نردبان کتابخانه در میان کتابهاست که بیشترین جذابیت را دارد!




