
تکرار نسلهاي چاپي تا کي ادامه خواهد داشت؟
علي خوشنام
در گذار نسلها، در خط واصل بين دو نسل که مديريت يک شغل را برعهده ميگذارند، علل نهفته است. عللي که بود و نبود شغل خانوادگي را در گذر زمان رقم ميزند. در بريتانيا مشاغلي وجود دارد که تحتعنوان مشاغل خانوادگي چندين قرن سابقه کاري دارند و همچنان به کارآيي خود در بستري که در آن فعاليت دارند، ادامه ميدهند. بهراستي دليل تداوم حيات اينگونه مشاغل طي انتقال مکرر مسئوليت به نسلهاي بعدي چيست؟ پاسخ روشن است و در دل پرسشي ديگر جاي دارد: نسل بعد چه خواهد کرد؟ اين مهمترين پرسشي است که پاسخ آن تداوم مشاغل خانوادگي را طي گذر حتي دهها نسل در برخي کشورها به ارمغان آورده است.
صنعت چاپ از آن دست صنايع بهشمار ميرود که به سبب ماهيت وجودي، با فرهنگ همساختي و همگرايي دارد. اين قابليت، پيشتر بهويژه در روزگاري که چاپ با کتاب و دفتر شناخته ميشد برجستهتر جلوه ميکرده، کما اينکه با متر و معيارهاي کنوني صنعت چاپ و تحولي که در بازار توليد و خدمات اين صنعت پديد آمده هم ميتوان به روشني تاثيرات فرهنگ را مشاهده کرد.
ماهيت فرهنگي هنري چاپ نوعي پيوند عاطفي با کنندگان کار برقرار ميکند و عصاره آن خانوادههايي خواهد بود که فعل و انفعالات روزمرهشان با چاپ درآميخته است و به سبب تعصب کارآمدي که در کار خود دارند، نوعي وراثت شغلي براي خود معنا ميکنند که نسلهاي بعدي را به ادامه اين شغل مجاب ميکند.
چاپخانههاي قديم صنعت چاپ سرنوشت رنگارنگي دارند که هرکدام از فرط زيبايي شعري را ميماند و تصويري خوش. برخي تراژدي در دل خود دارند و برخي اميد. چاپخانههايي در ايران هستند که بيش از صد سال قدمت دارند و هنوز هم به کار خود ادامه ميدهند. بعضي تعطيل شدند و برخي نيز از سوي فرزندان واگذار يا بسته شدند.
امروزه اما شرايط پيچيده است و گاه دشوار؛ به گفته برخي از مديران چاپخانههاي خانوادگي؛ محاسبات اقتصادي هيچگونه توجيهي براي ادامه کار چاپخانههاي متبوعشان تصوير نميکند. اما آنچه باعث روشنماندن چراغ اين چاپخانهها شده عشق به چاپ است و خوني که مخلوط با مرکب چاپ در رگ فرزندان اين خانوادهها جاري است. اينکه مدير يک چاپخانه که سرمايه ميليارد توماني در آن نهفته است، بگويد: همين که بتوانم حقوق کارگران را بدهم برايم کافيست، با هيچ فرمول اقتصادي قابل بيان نيست. هرچه هست فقط در حوالي حقايق معنوي قابل بيان است.
در اين گزارش با مديران چاپخانههايي صحبت ميکنيم که پايهگذاران آنها در قيد حيات نيستند و نسلهاي بعدي، مديريت چاپخانه را بر عهده دارند. براين اساس با مديران چاپخانههاي علوي، اقبال توانا، مازيار و صلاحي گفتوگويي صميمانه داشتيم که خواندن آن را به شما پيشنهاد ميدهيم. لازم به ذکر است در اين گزارش سعي شده لحن صميمانه مصاحبهشوندهها حفظ شود و دخل و تصرف چنداني در ادبيات آنها صورت نگيرد.
نسل آخر شاهد تاريخ انقضا
تاريخچه فعاليت چاپ اقبال به روايت نسل کنوني
محمدعلياقبال: پدربزرگ من در بازار بينالحرمين کتابفروشي داشت. کتابت ميکرد و بعد آن را صحافي و ميفروخت. در زمان جنگ جهاني دوم خانواده مدتي از وي بيخبر ميشوند که به دنبال آن مادربزرگم پدر من را که ۱۳ سال داشت، براي پيدا کردن وي به تهران ميفرستد. وقتي به تهران رسيد با مغازه بسته پدرش مواجه شد. در همسايگي آن، شخصي به نام قائممقامي مغازه داشت که خبر فوت پدر را به او ميدهد. پدرم در تهران کسي را نداشت لذا با کمک آقاي قائم مقامي نزد دايي خود که در گيلان زندگي ميکرد رفت. همان جا يک مغازه لوازمالتحرير براي وي تاسيس کرد که هنوز هم داير است. لوازمالتحرير اقبال در رشت که حدود ۸۰ سال عمر دارد.
پدرم به همراه برادرش در مغازه کتابفروشي و لوازمالتحرير خود مشغول شد. بعد از مدتي که از فعاليتشان گذشت به پيشنهاد عموي من به جاي پرداخت پول به چاپخانهها خودشان کتاب چاپ کنند. اين بود که يک چاپخانه در بندر انزلي راه انداختند که ماشين چاپ حروفي از شخصي به نام يامپلسکي به قيمت يکهزار و سيصد تومان خريداري کردند و نام آن را چاپ اقبال گذاشتند. چند سال پيش هنگام اسبابکشي يکي از کتابهايي را پيدا کرديم که در سال ۱۳۱۶ در چاپخانه برادران اقبال بندر انزلي چاپ شده بود. يکي از افتخاراتش اين است که با دو رنگ چاپ شده بود. در سال ۱۳۱۶ ماشين چاپ حرفي خريدند و به تهران آوردند و اين شعبه را به نام چاپخانه اقبال توانا تاسيس کردند. در سال ۱۳۲۳ جدا شدند. عموي من تجارتخانه و پدرم چاپخانه را صاحب شد. در سال ۱۳۴۳ به لطف مرحوم نورياني يک ماشين چاپ ملخي در چاپخانه اقبال توانا نصب شد و از آنجايي که کسي کار کردن با آن را بلد نبود يک نفر را براي آموزش به آلمان فرستادند. آن ماشين از سال ۴۳ شروع به کار کرد و در زمان خود يک ماشين بهروز به شمار ميآمد. در سال ۱۳۵۱ پدرم فوت کرد و من که از سال ۴۹ تا ۵۴ دانشجو بودم، همزمان با تحصيل چاپخانه را هم مديريت ميکردم.
دولت يک کار اشتباهي کرد که الان موجب شده صنعت چاپ دچار بحران شديد شود. بهجاي پرداخت مزايا و پاداش به کارگران چاپخانهها، به آنها مجوز تاسيس و واردات ماشين چاپ دستدوم داد. نتيجه اين شد که الان بسياري از آنها تعطيل شده و بسياري نيز درحال ضرردهي هستند. درحالحاضر هزينه چاپ از درآمد آن کمتر است. و اگر هنر کني بتواني جلوي ضرر را بگيري.
نسلي که خاتم چاپخانه داري است
پسرم به چاپ علاقه نشان ميداد. چندين سال در چاپخانه کار کرد و من به او کار ياد دادم. اکنون فارغالتحصيل کامپيوتر از دانشگاه معتبر در امريکا است. همانجا با يکي از اقوام ازدواج کرده و زندگي ميکند. در آنجا شغل خوب و درآمد بالا دارد. با توجه به شرايط کنوني و رکودي که در صنعت چاپ وجود دارد، نميخواهد شرايط ايدهال خود را رها کند و به ايران بيايد و در چاپخانه فعاليت کند. اگر شرايط صنعت چاپ خوب بود شايد قضيه فرق ميکرد. از آنجايي که رشته تحصيلي او کامپيوتر است ميتوانست چاپخانه را از لحاظ نرمافزاري توسعه دهد و آن را با علم روز منطبق کند. اما الان به چه اميدي چاپخانه را ادامه دهد. من درحالحاضر دنبال اين هستم که ماشينآلات چاپخانه را بفروشم و چاپخانه را تعطيل کنم. چاپخانهاي که ۸۰ سال عمر دارد و فعاليتهاي خوبي داشته است اکنون در انتهاي حيات خود به سر ميبرد.
رکود باعث شده انگيزه براي ادامه کار از بين برود. الان چاپخانههاي قديمي و آنهايي که چندين نسل به کار خود ادامه دادهاند، تعطيل شده يا درحال تعطيلي هستند. در زمان قديم چاپخانههاي خانوادگي بسياري وجود داشت اما رکود باعث شد يک يک از ميدان به در روند. پس از مرگ پدر پسرها ادامه ندادند. يا اگر هم ادامه دادند بعد از يکي دو سال ماشينها را واگذار کردند و پرونده چاپخانههايي با آن قدمت بهراحتي بسته شد. به خاطر فشار مالياتي که به چاپخانهها وارد شد، خيليها عطايش را به لقايش بخشيدند. کار ما طوري است که در خودش عشق دارد. وقتي کسي سرمايه زيادي را در جايي صرف ميکند که صرفه اقتصادي نداشته باشد با متر و معيارهاي اقتصادي امروز همخواني ندارد و چيزي بالاتر از اينها موجب ميشود کساني روي درآمد بالا و سود کلان چشم بپوشند. عشق به صنعت چاپ باعث شده بعضيها با چنگ و دندان چاپخانه را نگه دارند. بسياري از چاپخانهها با اينکه سودي ندارند و فقط ضرر ميدهند اما به خاطر حفظ ميراث خانوادگي استقامت ميکنند. باور کنيد برخي هستند که از محلهاي ديگري پول ميآورند تا ضررهاي چاپخانه را جبران کنند و کارگرهايي که زير دست آنها هستند بيکار نباشند. خانوادههاي کارگران سالهاست که از طريق چاپخانههاي خانوادگي ارتزاق ميکنند. با بسته شدن اين چاپخانهها خانواده کارگرها آسيب ميبينند.
فراتر از ارتزاق
چاپ علوي بوشهر در گذار زندگي
عبدالهعلوي: در سال ۱۳۸۶ مرحوم سيد عبداله علوي بهبهاني چاپخانه مبارکه علوي بوشهر را تاسيس کرد. ماشينآلات اين چاپخانه که از نوع نسل اول ماشينهاي چاپ يعني چاپ سنگي بود ساخت انگليس بوده و توسط ايشان از هندوستان خريداري شده است. به دليل عدم آشنايي ايرانيها با چاپ همراه با ماشينآلات کارگراني که توان کارکردن با ماشينها را داشته باشند به ايران آمدند و تا زماني که به چند تن از خانواده علوي آموزش کامل ميدهند، در ايران ماندند. پس از تهران و تبريز، اصفهان و شيراز، بوشهر پنجمين شهري بود که صاحب چاپخانه شد و اين مهم توسط چاپخانه علوي تحقق يافت.
چاپخانه علوي به صورت خانوادگي اداره ميشد و کارگران چاپخانه هم از اعضاي خانواده بودند. برادر و خواهر همه دست به دست هم دادند و پس از ترک کارگران هندي با جديت به کار خود در چاپخانه علوي ادامه دادند.
قرآن نفيسي که در چاپخانه مبارکه علوي بوشهر چاپ شده قدمت ۸۰ ساله دارد. در سال ۱۳۰۹مرحوم بانو شوکت سلامي مدير مدرسه دخترانه بوشهر بود مدير مسئول و جد اينجانب عبداله علوي سردبير روزنامه بودند و آن را منتشر مي کردند.
روزنامهاي که پدربزرگ اينجانب سردبير آن بود روزنامه نورافشان نام داشت و تا سال ۱۳۱۷ منتشر شد و بعدها به روزنامه نداي جنوب تبديل شد که مرحوم سيدعلي علوي پدر اينجانب سردبير و مديرمسئول آن بودند. تمام کارهاي اين روزنامه در چاپخانه علوي انجام شد. در سال ۱۳۳۲ با کودتاي ۲۸ مرداد روزنامه خانواده علوي مانند برخي روزنامهها برداشته شد. علاوهبر اين روزنامههايي مانند درياکنار، عرشه، سنگلاخ، آينه جنوب، نسيم جنوب و… روزنامههايي محلي بودند که در چاپخانه علوي چاپ ميشدند.
بعد از مرگ پدر در سال ۱۳۴۵ مديريت چاپخانه به مرحوم برادر، سيد ابوالقاسم علوي واگذار شد که تا سن ۸۲ سالگي که مديريت چاپخانه را بر عهده داشتند زحمات بسيار زيادي براي توسعه چاپخانه کشيدند. چاپخانه در ۳ محل بود. يکي در کنار دريا در بوشهر که بعد از توسعه مرکز شهر بوشهر منتقل شد و در سال ۱۳۵۵، زميني به مساحت دو هزار مترمربع و ساختماني به مساحت هزار مترمربع مکان دائمي چاپخانه علوي شد که تاکنون هم در آنجا قرار دارد. در چاپخانه از همان موقع واحدهاي پيش از چاپ، حتي چاپ و پس از چاپ در زير يک سقف داير بود. يکي از افتخارات شهر بوشهر اين است که آن دوراني که سواد آنچناني وجود نداشت و مشاغل فرهنگ و… مرسوم نبود، سرمايهاي که ميتوانست صرف کارهاي پردرآمد در آن دوران شود صرف ايجاد چاپخانه شد.
ما تاکنون با چنگ و دندان اين چاپخانه را نگه داشتهايم و علت آن يکي اين است که چاپ و چاپخانهداري شغل آبا و اجدادي ما است و ديگر اينکه عاشق چاپ هستيم و جز آن نميتوانيم در بخش ديگري کار کنيم. اميدواريم نسلهاي بعدي ما هم بتوانند اين چاپخانه را اداره کنند.
چاپخانه علوي بوشهر تا بيست سال پيش حدود بيست کارگر داشت. درحالحاضر از آن فقط سه کارگر در چاپخانه علوي بوشهر کار ميکنند که سرپرست آن خانمي است که تنها اپراتور فعال ماشين چاپ در کشور است. درآمد چاپخانه تنها در حدي است که حقوق آن سه نفر و خرج چاپخانه برآورده شود و اين درحالي است که چندين ميليارد سرمايه در آن چاپخانه موجود است که البته در اين شرايط همين که مخارج سه خانواده تامين شود، کافي است.
دلايل ريزش خانوادههاي چاپي
چاپخانههاي قديمي و خانوادگي درگذشته خيلي قوي و فعال بودند. با ضعف صنعت چاپ کشور آنها هم دچار بحران شدند. تعدادي ادامه ندادند، تعدادي هم پس از مرگ صاحبش و انتقال به نسل بعد تداومي نداشت. بسياري هم با خطر تعطيلي روبهرو هستند. زماني که صنعت چاپ رونق داشت انگيزه براي کارکردن بسيار بود. اما با ظهور دنياي مجازي و پيشرفت الکترونيکي رفتهرفته صنعت چاپ ضعيف شد. بسياري از کارهاي چاپي بهويژه در حوزه نشر و تبليغات جاي خود را به نمونههاي الکترونيکي دادند، کتابهاي مجازي روزبهروز رشد بييشتري داشتند و کارهاي چاپي کمتر ميشد. کتابهايي هم که امروزه منتشر ميشوند تيراژ بالايي ندارند. تيراژ کتابها پايين آمده و به ۲۰۰ تا ۳۰۰ نسخه رسيده است که با چاپ ديجيتال توليد ميشوند. بنابراين با يک زيرپلهاي ۷ الي ۸ متري و ماشين ۲ الي ۳ ميليون توماني کارهايي را که يک چاپخانه با سرمايه چند ميلياردي انجام ميداد، ميگرفتند. الان ديگر درآمد چاپ جوابگوي نياز آن نيست. با وجود اين، اهميت هنري و فرهنگي چاپ همچنان پابرجاست. بسياري از چاپخانهها به خاطر درآمد نيست که داير هستند بلکه عشق به اين کار باعث شده استقامت صاحب آن در مقابل مسائل اقتصادي و فشارهاي مالياتي افزايش يابد. چاپخانههايي که نسلهاست درحال خدمت به فرهنگ کشور هستند و در طول عمر خود نقش بهسزايي در افزايش توليد و انتقال علم و فرهنگ داشته حالا با خطر انقراض دست و پنجه نرم ميکنند. فرزندان چاپخانهداران ديگر مانند پدرانشان اميد به ادامه شغل اجدادي خود يعني چاپخانهداري ندارند.
نميتوان به آنها خرده گرفت. آنها حق دارند. وقتي ميلياردها تومان سرمايه را ميبينند که در طول ماه چند ميليون تومان بيشتر درآمد ندارند، کاملا نااميد ميشوند و به فکر تغيير شغل ميافتند.
چاپخانه خانوادگي
به مثابه يک هويت خانوادگي
چاپخانه خانوادگي استحکام بيشتري نسبت به ديگر چاپخانهها دارد. تعصب و عشقي که خانوادههاي چاپي به اين صنعت دارند يک عرق خانوادگي است و در رهگذر اصالت و قوم و خويشي معنا پيدا ميکند که بسيار بادوامتر از حالتي است که چند نفر با هم شراکتي چاپخانهاي را ميگردانند. در چاپخانههاي غيرخانوادگي شرکا وقتي ببينند منافعشان تامين نميشود از شراکت خارج ميشوند و حيات چاپخانه به خطر ميافتد اما در چاپخانههاي خانوادگي اين اتفاق نادر است. مزيت ديگري که چاپخانههاي خانوادگي دارند همکاري بهتر کارکنان و مديران آن است. از آنجايي که کارکنان از اعضاي يک خانوادهاند ياحداقل مديريت آن با اعضاي يک خانواده است همکاري سريعتر و بهتر انجام ميشود و اين به نفع صنعت چاپ است. درحالحاضر تعداد چاپخانههاي خانوادگي خيلي زياد نيست و اين درحالي است که در زمانهاي گذشته تعداد اين چاپخانهها زياد بود.
از آنجايي که چاپخانههاي خانوادگي يک هويت براي اعضاي خانواده دارد درنتيجه آن خانواده با تمام وجود سعي ميکند آن هويت را نگه دارد بنابراين تمام تلاش خود را در رفع مشکلاتي که حيات چاپخانه را به خطر مياندازد به کار ميگيرند. در شراکتها شامل افراد غريبه هويتي تعريف نشده که طرفين نخواهند آن را نگه دارند. ديد آنها تجاري است و نشاني از نوستالژي گذشته و هويت خانوادگي در آن ديده نميشوند بنابراين همانطور که قبلا گفتم اين چاپخانهها پايههاي سستتر از چاپخانههاي خانوادگي دارند.
ضرورت حمايت از
چاپخانههاي خانوادگي
وزير ارشاد اسلامي آقاي صالحي به بوشهر آمده بودند و پس از اطلاع از اينکه قديميترين چاپخانه کشور در اين شهر فعال است براي بازديد از چاپخانه علوي ابراز علاقه کرده بودند. رئيس ادارهکل ارشاد بوشهر با بنده تماس گرفتند و گفتند آقاي دکتر صالحي علاقهمندند از چاپخانه ديدن کنند. ايشان در فرصت کوتاهي که براي ماندن در بوشهر داشتند به چاپخانه آمدند و از ماشينآلات و فضاي چاپخانه بازديد به عمل آوردند. نظر ايشان بسيار مساعد بوده و علاقه بسياري به وجود چنين چاپخانهاي نشان دادند و به ما قول مساعدت و ياري دادند و گفتند حتما به ديدن ما بياييد. ما هم در تهران به ديدن ايشان رفتيم و درباره نعمت وجود چنين چاپخانهاي صحبت کرديم. ايشان باز هم گفتند هر کمکي براي توسعه اين چاپخانه از دستمان برآيد حتما انجام خواهيم داد. متاسفانه تاکنون هيچ مساعدي صورت نگرفته است ولي ما انتظاري هم نداريم. چيزي که ارزش دارد هويت چاپخانه علوي است که براي ما با ميلياردها پول و ماديات قابل تعويض نيست.
حمايت از چاپخانههايي که قدمت بالا دارند و با نام چاپخانههاي خانوادگي شناخته ميشوند ضرورت قابلتوجهي است که مسئولان بايستي مدنظر داشته باشند. وقتي چاپخانهاي که بيش از يک قرن سابقه فعاليت دارد به تعطيلي کشيده ميشود مانند اين است که يک هويت مضمحل شده باشد. هويتي که با فرهنگ کتاب و کتابخواني پيوندي ناگسستني دارد. متاسفانه امروزه شاهد هستيم که اين چاپخانهها يکييکي تعطيل مي شوند و دولت هيچ توجهي به اين رويداد تلخ نشان نميدهد.
ما توانستهايم با چنگ و دندان چراغ چاپخانه علوي را روشن نگاه داريم و انشاءاله نسل بعدي ما با توجه به علاقهاي که نشان دادهاند ادامهدهنده اين راه باشند. اما واحدهاي زيادي بودند که به دليل عدم توجيه اقتصادي، فرزندان تغيير شغل دادند. از لحاظ اقتصادي و عقل سليم، توقف کار چاپخانه موروثي موجه است اما از لحاظ عشق و معنويت راه همچنان ادامه دارد.
عشق به چاپ اساس ماندگاري
يک چاپخانه
فريد صلاحي: چاپخانههايي هستند که به دليل وجود تفرقه بين اعضاي خانواده به تعطيلي کشيده شده است که البته تعداد چاپخانههايي که صرفا به اين دليل تعطيل شدهاند، اندک است. همانطور که بارها گفتم دليل اصلي تعطيلي بيشتر چاپخانههاي خانوادگي فشارهاي اقتصادي و ورشکستگي بوده است. خوشبختانه در خانواده علوي هيچ تفرقهاي درخصوص کار چاپخانه وجود نداشته است. درحالحاضر برادرزادهام که در آمريکا استاد دانشگاه در تعطيلات تابستاني با دماي بالاي ۴۰ درجه بوشهر به اين شهر ميايد و در طول تابستان در چاپخانه کار ميکند. هيچگاه حرفي از فروش سهم خود به بيان نياورده است. در مصاحبه تلويزيوني در پاسخ به پرسش مجري برنامه مبنيبر اينکه چطور با آن سطح بالاي زندگي در آمريکا، خود را به زحمت مياندازيد و در گرماي تابستاني بوشهر در چاپخانه فعاليت ميکنيد. گفته بود: عشق به بوشهر، خانواده و چاپخانه موجب ميشود به چاپخانه کشيده شوم. با توجه به درآمدي که چاپخانه دارد هيچ عايدي اقتصادي هم برايش وجود ندارد و در اين سالها يک ريال هم از چاپخانه دريافت نکرده است. ولي از آنجايي که به چاپخانه علوي عشق ميورزد با تمام وجود هرآنچه از دستش برآيد براي بهبود کار آن انجام خواهد داد.
در آخر يک بار ديگر ميگويم آنچه باعث دوام چاپخانههاي خانوادگي شده است عشق به چاپ است نه درآمد اقتصادي.
موزه چاپخانه علوي
در زمان صدارت آقاي مسجدجامعي بر وزارت ارشاد با ايشان در جريان تصميم خود مبنيبر تاسيس موزه چاپ صحبت کردم. از آنجايي که ماشينآلات چاپ علوي قديميترين ماشينآلات چاپ کشور هستند تصميم گرفته بودند در خيابان استخر موزه چاپ را متشکل از ماشينآلات چاپخانه علوي برپا کنند. من هم موافقت کردم. چون اين ماشينآلات گنجينهاي هستند براي نسلهاي آينده. نسلهاي بعدي با ديدن اين ماشينآلات سير تعالي صنعت چاپ را خواهند ديد و متوجه خواهند شد در چه شرايطي اين تکامل شکل گرفته است.
پس از موافقت براي انتقال ماشينآلات به تهران و ايجاد موزه ماشينآلات چاپ، استاندار وقت بوشهر که از دوستان بنده هستند با من تماس گرفتند و خواستند از تصميم خود منصرف شوم. به گفته ايشان بهتر اين است که در بوشهر موزه چاپ علوي را تاسيس کنيم. يک ساختمان در اختيار شما ميگذاريم، طبقه اول مربوط به ماشينآلات باشد و طبقه دوم مخصوص محصولاتي که در چاپخانه علوي توليد شده است. به اين صورت به جاي رفتن به تهران و گم شدن در درياي بزرگ تهران، در بوشهر موزه خواهيد زد تا مردم با خدمات چاپ علوي آشنا شوند. وي معتقد بود در بوشهر بهتر ميتوان اين اقدام را انجام داد و نتيجه پررنگتري خواهد داشت. درحالحاضر تعميرات اين ساختمان در مراحل پاياني است و احتمالا در هفته دولت تحتعنوان موزه چاپخانه علوي بوشهر افتتاح خواهد شد.
مروري بر چاپ صلاحي از زبان
نسلي که متصدي چاپخانه است
مجيدصلاحي: پدر ما متولد ۱۳۱۵ بود و در هفت، هشت سالگي به تهران آمد و بهعنوان کارگر وارد صنعت چاپ شد. وي در چاپخانه افست مشغول به کار ميشود و به کار خود ادامه ميدهد. وي همچنين در چاپخانههاي ديگري همچون چاپخانه کيهان و چاپ اتحاد کار ميکند. سپس صحافي صلاحي را در خيابان باب همايون تاسيس کرده و فعاليت خود را جديتر از پيش ادامه ميدهد. اوايل انقلاب که حالا ديگر برخي از فرزندان مرحوم صلاحي نزد پدر مشغول هستند چاپخانه صلاحي را در خيابان فردوسي تاسيس ميکنند.
مزاياي چاپخانههاي خانوادگي
از ديد برادران صلاحي
فريد صلاحي: بسياري از بستگان پدر در کار چاپ مشغول هستند. در نشستهاي خانوادگي هميشه صحبت از چاپ و مسائل مربوط به آن بود. لذا ما از بچگي با چاپ درگير بوديم و اين در ناخودآگاه ما تاثير زيادي داشت. اين مساله بستري براي سوق دادن بچهها به سمت فعاليت در صنعت چاپ را فراهم ميکند.
مزيتي که چاپخانههاي خانوادگي دارد يکي اين است که بدون صرف هزينه و سرمايهگذاري، نسل بعد وارد کار شده و فعاليت در چاپخانه را ادامه ميدهد. اين ورود بچهها به صنعت چاپ، کار را راحتتر ميکند. پس ما بهجاي اينکه هرکدام سراغ کاري برويم و از صفر شروع کنيم، ميتوانيم در چاپخانه کار کرده و ادامهدهنده راه نسل قبلي خود باشيم. احترام به رده بالاتر در چاپخانههاي خانوادگي بسيار اهميت دارد. حفظ اين الگو موجب استحکام پايههاي مشاغل خانوادگي است.
در چاپخانههايي که بهصورت خانوادگي اداره ميشوند، مواردي مطرح است که در ديگر چاپخانهها به ندرت ديده ميشود و آن اينکه ما تمام توان خود را بدون چشمداشت براي چاپخانه صرف ميکنيم. بدون در نظر گرفتن اين موضوع که من چقدر از ديگري انرژي بيشتر يا کمتري گذاشتهام؟ مسئوليتها در اينجا برخلاف چاپخانههايي که شرکا نسبتي با هم ندارند بهگونهاي است که گاهي کسي علاوه بر مسئوليت خود بخشي از وظايف ديگر عضو خانواده را انجام ميدهد بدون اينکه گمان کند سوءاستفادهاي در کار است. وقتي من با کسي شريک هستم که از خون من است و برايم عزيز است، بيش از آنکه به فکر منافع خودم باشم به فکر منافع وي هستم. تمام سعي برادرها اين است که به ديگر برادرها فشار کاري وارد نشود و با تمام توان انرژي خود را وسط ميگذارد. وقتي در شغلي طرفهاي مقابل چنين ديدي دارند و کارشان اينگونه است، قطعا پيشرفت زيادي حاصل خواهد شد. در چاپخانهاي که شرکا نسبتي با هم نداشته باشند و رابطه عاطفي و احساسي بين آنها نباشد، قطعا وقتي کسي کمتر از ديگري انرژي بگذارد، طرف مقابل هرچند انسان باگذشتي هم باشد، احساس ميکند مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. بالاخره وقتي يک فقداني بيش از حد معمول باشد شرکا با هم اختلاف پيدا ميکنند ولي اگر شرکا مثلا برادر باشند چنين مسائلي محلي از اعراب ندارد.
در شرکت ما مسئوليتها و وظايف مشخص است و مانند اکثر واحدها نظم کاري وجود دارد، اما در غياب هر کدام از ما ديگر برادرها مسئوليت کار وي را پذيرفته و اختيار تام دارند. اينگونه نيست که هرکدام جاي ثابتي داشته باشيم و همواره آنجا باشيم، نه.
يکي ديگر از مزاياي چاپخانههاي خانوادگي اين است که در موارد بسيار به جاي هدررفت زمان براي انجام امور بروکراتيک و نامهنگاريهايي که از عدم اعتماد طرفين سرچشمه ميگيرد، درخواستها و دستورات بهطور شفاهي و گاهي با يک اشاره کوچک انجام ميشود. در نظر بگيريد که براي پذيرش معاهده يا ابلاغيه و… که نياز به تاييد شرکا وجود دارد، من يا برادرانم از فکر و سليقه و … برادرانش خبر دارد، پس در غياب ديگر برادرها هنگامي که دسترسي به آنها غيرممکن يا دشوار باشد، با توجه به شناختي که از آنها دارد به جاي آنها هم تصميم ميگيرد و در اين تصميمگيري بيش از آن که به فکر منافع خود باشد به فکر منافع برادرانش است. ما در اکثر موارد تصميمات گروهي ميگيريم و با فکر و مشورت زياد به نتيجهاي خاص ميرسيم. روحيه همديگر را ميشناسيم. اگر ما با هم غريبه بوديم براي هر تصميمي بايد يک جلسه تشکيل دهيم، اما ما تصميمات را با اطلاعي که از همديگر داريم سريع انجام ميدهيم و از انجام حواشي وقتگير احتراز ميکنيم. اين باعث سرعت در کار و جلو افتادن امور چاپخانه ما ميشود. تنوع و خلاقيتي که در کارهاي ما است نظر بسياري از مشتريهاي خارجي را جلب کرده.
اگر بين ما اختلاف ميبود طبيعتا نميتوانستيم اينقدر در صادرات موفق باشيم. وقتي يکي از برادران از بازار خاصي صحبت ميکند و طرح در ذهن دارد بقيه برادرها همه جوره پشت او ميايستند و با تمام توان از وي حمايت ميکنند. طبيعتا اگر ما هم خون همديگر نبوديم اين حد از همدلي و همگرايي کمتر در بين ما وجود داشت.
حميد صلاحي: از ديگر مزاياي چاپخانههاي خانوادگي انجام ايدهآل مراحل آموزش به روش استادشاگردي است. وقتي ما در چاپخانههاي خانوادگي زير نظر پدر خود کار ميکنيم. طبيعتا پدر تمام توان خود را براي آموزش ما صرف ميکند. اصطلاحا فوت کوزهگري به نحو احسن ياد داده ميشود. بسياري از اساتيد هستند که دلايلي چون نبود فرصت کافي و فقدان قرابت عاطفي و عدم آشنايي با روحيه و خلق و خوي طرفين همه چيز را به شاگردان خود ياد نميدهند درصورتيکه ما همه چيز را از پدرمان ياد گرفتيم چون با همه چيز او آشنا بوديم و تا به چيزي اشاره ميکرد سريعا متوجه ميشديم. شايد اگر او پدر ما نبود و فقط يک استاد معمولي براي ما بود، بسياري از مسائلي که از وي ياد گرفته بوديم را اکنون بلد نبوديم و اين از محسنات کار کردن در چاپخانهاي است که جزو آن خانواده باشي.
تعدد فکر و پيشنهادات از مزايايي است که چاپخاههاي خانوادگي از آن بهرهمند هستند. به جاي اينکه يک فکر و نظر در مورد مسالهاي وجود داشته باشد چندين نفر در مورد آن مساله نظر ميدهند. در اين حالت ريشهيابيها دقيقتر و پربارتر از حالتي خواهند بود که يک شخص به تنهايي آن را ريشهيابي کند. اتاق فکر در اينجا مغزهاي بيشتري دارد. اعضاي خانواده اتاق فکري هستند که بدون پرده نظرات خود را ارائه خواهند داد و بيهيچ چشمداشتي از سوژههاي کارآمد خود مضايقه نخواهند کرد.
در چاپخانههايي که شراکتها شامل افراد غريبه باشد افراد برگ نهايي خود را رو نخواهند کرد. چرا که ميخواهند شرايط را رصد کنند تا در راستاي بهره بيشتر يک برگه براي ارائه داشته باشند ولي در سيستم خانوادگي هرکس در اولين فرصت برگ نهايي خود را رو خواهد کرد. چرا که به منفعت شخصي نميانديشد بلکه منفعت خانواده را بر نفع خود ارجح ميبيند. همين که افراد غريبه براي ارائه داشتههاي خود دستدست ميکنند موجب از بين رفتن فرصتها خواهد شد، ولي در چاپخانههاي خانوادگي به دليل عدم وجود فاصله اولين فرصت براي هر شخص معادل اولين فرصت براي خانواده و چاپخانه خواهد بود.
در همين ايران خودمان اگر چاپخانهها را مورد بررسي قرار دهيد، متوجه خواهيد شد که چاپخانههاي قوي و بزرگ آنهايي هستند که خانوادگي اداره ميشوند. چاپخانههايي داشتهايم که بهصورت شرکايي توسط افراد غريبه اداره ميشود، ولي همواره روي تيغ راه ميروند. همواره در معرض خطر هستند. مشتري به ما که از افراد خانواده هستيم بيشتر اعتماد ميکند تا به چاپخانهاي که مسئولان با هم غريبهاند. پس نسبت فاميلي به چاپخانه اعتبار ميدهد و اين سواي اعتمادي است که مشتريها به چاپخانههاي خانوادگي دارند. اصلا در نظر بگيريد که خانوادهها احساس امنيت به اشخاص ميدهند. پس با اين وجود چاپخانههاي خانوادگي مطمئنتر از بقيه جلوه خواهند کرد. همين احساس امنيت موجب پيشرفت چاپخانههاي خانوادگي خواهد شد. در اين سالها که فعاليت ميکنيم ما روشهاي زيادي را براي اولين بار در ايران ارائه دادهايم. چه آن موقع که با کاغذ کار ميکرديم و چاپ نشر و… داشتيم چه الآن که با پارچه کار ميکنيم و ساکدستي توليد ميکنيم. اينها همه مرهون در کنار هم بودن برادران صلاحي است.
مجيد صلاحي: به دلايلي که برادران من عنوان کردند چاپخانههاي خانوادگي يک پله جلوتر از ديگر چاپخانهها هستند و دوامشان بيشتر است. چاپخانههايي که بهصورت خانوادگي اداره ميشوند درحالحاضر توان مانور بيشتري دارند. در زمان مرحوم نورياني اولين کساني که براي آموزش يه آلمان رفتند ما بوديم. در آنجا برادرمان فريد پايه محکمي براي ما بود و وجودشان در اين گروه ايراني موجب افزايش بهرهوري شد. اين باعث شد که وجوه مختلف توانمنديها مشخص شده و بر مبناي نقاط قوت هرکس، از او به نحو احسن در زنجيره فعاليت چاپخانه استفاده شود.
حميدصلاحي: پدرما عاشق چاپ بود و اين عشق را به ما هم منتقل کرد. با روش تربيتي خود بهگونهاي با ما برخود ميکرد و طوري ما را راهنمايي ميکرد و بر کار ما در چاپخانه نظارت داشت که همه عاشق چاپ شديم. حالا ما ادامهدهنده راه پدر هستيم و با وجود تمام مشکلاتي که گريبان صنعت چاپ را گرفته، هنوز داريم ادامه ميدهيم و درحالحاضر نسل سوم خانواده صلاحي هم وارد چاپخانه صلاحي شده و مشغول به کار هستند. يکي از فرزندان برادر بزرگم مجيد مسئول بخش مهمي از چاپخانه است و بقيه فرزندان خانواده صلاحي که بعضيهايشان درحال تحصيل هستند در فرصت مناسب وارد عرصه خواهند شد. البته شرايط درحالحاضر بسيار دشوار شده. قبلا فرهنگ طور ديگري بود. ارتباطات نسبت به قبل تفاوت چشمگيري کرده است. اميدواريم که نسل بعدي ما اين فرصت را به خود بدهد که وارد دنياي چاپ شده و از آن لذت ببرند.
شرايط بغرنج انتقال تولي چاپخانه
به فرزندان
مجيد صلاحي: در شرايط کنوني وضعيت آنقدر بد هست که بسياري از چاپخانهها تعطيل شده و بسياري نيز با خطر ورشکستگي و تعطيلي روبهرو هستند. نسل بعد از ما با اين مشکل دست و پنجه نرم خواهند کرد و قطعا وقتي شرايط حالحاضر ما را ميبينند، انگيزهشان کمتر خواهد شد. ما با چنگ و دندان اينجا را سرپا نگه داشتهايم. آن عظمتي که براي صنعت چاپ وجود داشت حالا ديگر نيست. ما از نسل بعدي انتظار نداريم آن شور و شوقي را که ما براي ورود به عرصه داشتيم، داشته باشند.
در سالهاي اخير وضعيت بازار چاپ و کاغذ آنقدر خراب شده بود که مجبوريم تغيير رويه بدهيم و وارد عرصه چاپ پارچه شويم. اين کار هم مشکلات و گرفتاريهاي خودش را دارد اما از آنجايي که ما عاشق کارمان هستيم، تمام توان خودمان را براي حفظ چاپ صلاحي به کار ميبريم.
مديريت نسل اول در تداوم کسبوکار خانوادگي و انتقال آن به نسلهاي بعدي بسيار مهم است. اينکه چگونه يک چاپخانه را به نسل بعد تحويل دهيم به مديريت ما بستگي دارد. نسل بعد ممکن است يک چاپخانه را پررونق يا راکد تحويل بگيرد که نشاندهنده مديريت قوي يا ضعيف نسل قبلي آنها است.
فريد صلاحي: بايد از چاپخانههاي خانوادگي حمايت شود تا ما بتوانيم چاپخانه را حفظ و بهدست نسل بعد بسپاريم. چاپخانههاي خانوادگي ميراثي هستند که براي صنعت چاپ کشور مفيد واقع ميشوند. دولت بايد به ما رسيدگي کند. چند سال پيش يک صحبتهايي بود که اين حمايت صورت گيرد اما فقط در مرحله حرف و حديث باقي ماند و از آن زمان هم هيچ کسي نيامده به اين چاپخانهها سري بزند و از آنها در خصوص کارشان پرسوجو کند. تخفيفهاي مالياتي مهمترين کمکي است که دولت ميتواند به چاپخانههاي خانوادگي ارائه کند. دولت با تشويق اين چاپخانهها امکان تداوم نسل فعال در اين چاپخانهها را بهطور چشمگيري بالا خواهد برد و به چاپخانههاي ديگر هم انگيزه تداوم حيات و امکان فراهم آمدن انتقال مسئوليت به نسلهاي بعدي داده خواهد شد. در برخي کشورهاي اروپايي در زمينه مشاغل خانوادگي کمکهاي بسياري صورت ميگيرد و در نتيجه اين کمکها است که شرايط مشاغل خانوادگي اروپايي با آنچه در ايران است زمين تا آسمان تفاوت دارد. همانطور که قبلا هم گفتيم ما از لحاظ فرهنگي کارهايي انجام دادهايم از جمله معرفي طرحهاي اصيل ايراني به اروپا. اگر دولت از چاپخانههاي خانوادگي حمايت کند، ما ميتوانيم چين را در رقابت صادراتي به اروپا شکست دهيم. اروپاييها به دليل نزديکي فاصله تمايل دارند با ايران همکاري کنند چرا که هزينه حملونقل در معاملات با چين هزينه زيادي براي آنها به بار خواهد آورد. اين موقعيتي خدادادي است که بايد از آن استفاده کنيم. اگر از شرکت ما حمايت شد بدون شک در عمق بازار اروپا نفوذ خواهيم کرد. ما پيشنهادهاي زيادي از اروپا داريم که براي پاسخ به آنها نياز به سرمايهگذاري داريم و اين درحالي است که شرايط مناسبي براي تسهيلات وجود ندارد و نرخ بالاي ارز و مالياتهاي کمرشکن امکان هرگونه سرمايهگذاري را ناممکن ميکند. اگر دولت توان حمايت از همه چاپخانهها را ندارد، دستکم ميراث چاپخانههاي خانوادگي را نگاه دارد و از آنها حمايت کند. اگر در پرتو حمايتهاي دولت سرمايهگذاري کنيم، بدون شک با افزايش چشمگير صادراتي که بهدنبال آن خواهيم داشت، ارز زيادي به کشور وارد کرده و از اين طريق خدمتي به اقتصاد کشورمان کردهايم.
شروط تداوم حيات ارثيه نسلها
مجيد صلاحي: همه فقط به اميد تغيير ايستادهايم. تا به حال شانه خالي نکردهايم. اما مسئولان صنعتچاپ بايد بدانند خطر انقراض چاپخانههاي خانوادگي است. اگر اين چاپخانهها که رفتهرفته تعدادشان کم هم ميشود، تعطيل شوند ديگر نبايد انتظار ايجاد چنين واحدهايي را داشت. بسياري از اين چاپخانهها ساليان سال است براي اقتصاد و صنعت چاپ اين کشور کوشش ميکنند. تاثيرات فرهنگي چشمگيري که اين مشاغل بر جامعه خود ميگذارد آنقدر هست که به پاس آنها دولت در خود احساس وظيفه کند و از اضمحلال تدريجي آنها جلوگيري کند. اميدوارم شرايط بهگونه اي پيش برود که نسلهاي بعدي به جاي دوري از چاپخانه، جذب اين کار فرهنگي شوند. اميدواريم شرايط طوري پيش رود که وقتي يک جوان علاقهمند به چاپ ميخواهد براي ادامه فعاليت در شغل پدري تصميم بگيرد، منافع آن موجب ايجاد انگيزه و تصميمگيري براي ادامه اين کار شود نه اينکه وقتي ماشين حساب در ميآورد و ميزان سرمايه هنگفتي که صرف چاپخانه شده را در مقابل درآمد ناچيز ميگذارد نااميد شوند و از ادامه کار ممانعت کنند. ادامه چاپخانههاي خانوادگي و تداوم آنها در گرو شرايط مناسب اقتصادي و بازاري به صرفه است که اميدواريم با بروز چنين شرايطي نسلهاي بعدي ما براي ورود به صنعت چاپ و ادامه چاپخانه خانوادگيشان کوچکترين ترديدي به خود راه ندهند.
چاپ مازيار نسل اول نسل آخر
مجيد هاشمي صبور: پدر من مرحوم رضا هاشمي صبور به اتفاق برادرش از سال ۱۳۳۹ يک چاپخانه در خيابان بهار راهاندازي کردند و نام آن را مازگرافيک نهادند. اين چاپخانه اولين واردکننده ماشين چاپ چهار رنگ در ايران بود. در زمان خود يکي از بهترين چاپخانههاي ايران بود. بعد به محل جديدي نقل مکان کردند و کارهاي چاپي را از ابتداي پيش از چاپ تا انتهاي پس از چاپ انجام ميدادند. گويي مشتريها با يک دستنويس وارد چاپخانه ميشدند و کتاب کامل در دست از چاپخانه خارج ميشدند که اين يک رويداد نادر بود. در آن زمان چاخانه افست و سپهر که تقريبا دولتي بودند تنها چاپخانههايي بودند که ميتوانستند اين کار را انجام دهد. تنها چاپخانه بخش خصوصي که يک خط کامل ليتوگرافي، چاپ و صحافي داشته و کار کتاب را از صفر تا صد انجام ميداد، مازگرافيک بود. ما در آن زمان حدود ۸۰ نفر کارگر داشتيم. من به موازات فعاليت در چاپخانه مازيار، شرکت خودم را داشتم و مواد اوليه و زينک و… وارد ميکردم. تمرکز من روي شرکت خودم بود و مديريت چاپخانه را برادر کوچکتر من بر عهده داشت. بعد از مرگ پدر چاپخانه مازيار فروخته شد و من روي کار خودم متمرکز شدم.
اضمحلال تدريجي هويت يک نسل
چاپخانههاي بسياري بودند که مانند چاپ مازيار زماني براي خود اُبهتي داشتند و در ميان صنعت چاپ از آنها اسم به ميان برده ميشد. اين چاپخانهها قدمت بالايي داشتند و خدمت زيادي به صنعت چاپ اين کشور کرده بودند. رکودي که بر صنعت چاپ کشور حاکم است در شرايط فعلي کارکردن را براي بسياري از آنها غيرمنطقي و از لحاظ اقتصادي ناموجه کرده است. در انتقال مديريت چاپخانه به نسل بعدي اگر توجيه اقتصادي وجود نداشته باشد انگيزهاي براي ادامه فعاليت وجود ندارد. وقتي حجم بالايي از سرمايه با درآمد پايين؛ درحديکه نتوان حقوق کارگرها را داد، تاخت بخورد، هيچ عقل سليمي ادامه کار را پيشنهاد نميدهد.
عدم حمايت دولت از چاپخانه ها، بهويژه در اوضاع کنوني که بيش از هر چيز به حمايت نياز دارند، ادامه کار را براي چاپخانهها مشکل کرده است. در اين شرايط اتفاقا فشاري که اداره ماليات به چاپخانهها وارد ميکند خود دليلي محکم براي از ميان برداشتن چاپخانهها و معدوم کردن آن همه سابقه و خدمت به فرهنگ کشور است.
چاپخانه کتب درسي؛ سبب و مسبب
در سال ۱۳۵۶ زماني که کتابهاي درسي ما درخارج از کشور چاپ ميشد، مرحوم پدرم به همراه مرحوم توتونچيان و چهار تن ديگر تصميم گرفتند کتابهاي درسي را در ايران چاپ کنند و براي اين کار با صد ميليون توماني که از دولت گرفتند چاپخانه چاپ و نشر کتابهاي درسي را تاسيس کردند. در اين چاپخانه کتابهاي درسي چاپ ميشد و آنچه نياز بيش از ظرفيت توليد اين چاپخانه بود در چاپخانه مازيار و چاپخانههاي ديگر پايهگذاران و برخي ديگر از چاپخانههايي که توانايي چاپ کتابهاي درسي را داشتند، چاپ ميشد. بدين ترتيب چاپخانه مازيار به روي چاپ کتاب متمرکز شد و طبق آن خود را مجهز کرد. آن زمان چاپخانه ما با ۸۰ نفر کارگر به سرعت و با حجم بالايي کار ميکرد و در نتيجه سرمايهگذاري که روي ماشينآلات انجام داده بوديم جواب ميداد و درآمد بالايي هم از اين طرق کسب ميشد. وقتي چاپخانه کتابهاي درسي به خودکفايي رسيد و ميتوانست تمام نياز کتابهاي درسي را برآورده کند، حجم کار چاپ مازيار کاهش يافت چون همانطور که پيشتر گفتم حجم قابلتوجهي از کارهاي ما شامل کتابهاي درسي ميشد. بنابراين چاپ مازيار روي کارهاي بيرون متمرکز شد. همانطور که پيش ميرفت تيراژ کتابها به شدت افت ميکرد و کتاب هايي که پيشتر با تيراژ بالا چاپ ميشد حالا با ۵۰۰ نسخه چاپ ميشد. حتي کتابهاي ۳۰۰ نسخهاي هم به ميان آمد و اين باعث رکود در صنعت چاپ کتاب شد. ما دستگاههاي کتاب زن و چاپ ورقي خريده بوديم که کار زيادي در حوزه اين ماشينها موجود نبود و در نتيجه حجم بالايي از سرمايهگذاري با بازدهي پاييني روبهرو شده بود که اين با صرفه اقتصادي ميانهاي نداشت.
زنگ خطر براي تداوم فعاليت نسلهاي بعدي
يکي از مهمترين دلايلي که باعث پيش رفتن مشاغل خانوادگي ميشود، سيستم استادشاگردي است. البته در شرايطي که صنعتي که آن شغل خانوادگي زيرمجموعه آن است پيشرفت داشته باشد نه درحال رکود باشد. امروزه اقتصاد بهسرعت پيشرفت ميکند و نميتوان با اين سيستم نسلهاي بعدي را مجبور کرد در شغل خانوادگي خود بمانند. اقتصاد امروز تداوم چاپخانه داري در صنعت چاپ را موجه نميداند به ويژه در بخش کتاب که امروزه رکود چشمگيري را تجربه ميکند و چشمانداز آينده بهگونهاي است که جز بدتر شدن شرايط نميتوان حالت ديگري را براي آن متصور شد. پيشرفت دنياي مجازي و کتب الکتريکي باعث کاهش چاپ کتاب شده است. از طرفي کتابهاي چاپ شده هم تيراژ پايين دارند که با چاپ ديجيتال که نياز به سرمايهگذاري ندارد، انجام ميشوند. حالا ديگر براي چاپ صد تا دويست جلد کتاب به جاي سرمايه ميلياردي با چند ميليون ميتوان يک چاپخانه ديجيتال کوچک که کتاب چاپ کند، تاسيس کرد. طبيعتا کارها را با قيمت کمتري ميزند و از آنجايي که کيفيت به اندازه ارزاني اهميت ندارد در رقابت با چاپخانه افست با آن حجم از سرمايهگذاري پيروز ميشود. نسل امروز با اين شرايط چطور ميتواند ادامه دهد. متاسفانه امروزه شاهد تعطيلي چاپخانههايي هستيم که خاطرات صد ساله و بيشتر در دل خود دارند.
اين مساله فقط مختص به صنعت چاپ نيست. در صنايع زيادي اين رکود و عدم تداوم واحدهاي صنعتي خانوادگي ديده ميشود. در صنعت کفاشي ديده ميشود که توليدکنندگان همه ورشکست يا تعطيل شدهاند. ديگر به جاي توليد کفش، از چين وارد ميکنند و به مشتريهاي قبلي خود عرضه ميکنند. انصافا با اين همه هزينه اجاره، آب و برق و…، ماليات، بيمه، حقوق کارگران، جرايم متفاوت و…. ميتوانند با چينيها رقابت کنند. هزينه تمام شده براي توليدکنندگان ايراني در بسياري از صنايع بيشتر از قيمت فروش جنس چيني در بازار ايران تمام ميشود و اين جاي تاسف دارد.




